قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

205

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 367 - كوچ كردن كردان از شام بلرستان . ] 367 من النوادر در شهور سنهء 500 خمس مأة قريب صد خانوار كرد از جبل السماق شام از حكام خود رنجيده بلرستان آمدند و در خيل خانه محمد خورشيد كه در آنوقت وزير بود مقيم گشتند روزى ميانه خورشيديان ضيافتى روى نموده در آن صحبت سردارى خود به ابو الحسن فضلوى سردار آنقوم دادند وى آن را بفال نيكو گرفته گفت سردارى اين طايفه از براى من خواهد بود و حكم ايشان بما خواهد رسيد او را على نام پسرى بود روزى به شكار رفته سگى همراه برد و در آن اثنا فوجى از اجلاف به دو واخورده بر سر مدعائى كار را با او بجنك رسانيدند و چندان چوب بر او زدند كه بيهوش گشت ايشان او را مرده تصور كردند و پايش گرفته در غارى كشيدند و سك او با مدعيان برفت چون شب بخفتند خصيهء مهتر ايشانرا بدندان بكند و او بدان درگذشت پس سك بخانهء على برفت چون اقوام وى دهان سك را بخون‌آلوده ديدند دانستند كه قضيهء واقع شده در دنبال سك افتادند تا بدر غار على را بيهوش ديدند او را برداشته به خانه بردند و علاج كردند تا صحت يافت . [ 368 - سگ مرد غريب ] 368 تمثيل مؤلف نزهت القلوب آورده كه امسال در قزوين مردى غريب در بازار در شب بمرد سگى داشت بر بالاى او خود را بر زمين ميزد چون او را بمقبره بردند و به خاك سپردند سك همراه بود پس بازآمد و در جاى مرك او خود را بر زمين ميزد تا هلاك شد و آنحال همهء بازاريانرا مشاهده افتاد و بر همگنان وفادارى سك محقق گشت . مصراع : كم است از سگى آنكه نشناخت حق . [ 369 - داستان هزارسيف . ] 369 من البدايع گويند كه چون هزار سيف بن ابى طاهر بن محمد على مذكور از راه عدالت صيت مكرمت به اطراف لرستان رسانيده و از جوانب قبايل لر به دو پيوسته روزبروز شوكت و حشمتش روى در تزايد نهاد لاجرم بقاياى مردم شول را بضرب تيغ رانده تا چهار فرسخى در ضبط آورد ناچار اتابك تكله سلغرى با او در صدد جدال در آمد و چند نوبت لشكر بر سر او فرستاد چون در هيچ مرتبه كارى از پيش نبرد ناگزير طرح مواصلت انداخته از روى خرد جنك را بدامادى مبدل گردانيد بيت : اگر به صلح ميسر شود كه با دشمن * ره وفاق روى آشتى به از جنك است و چون هزار سيف كوس رحلت كوفت پسرش تكله كه دخترزادهء سلغريان بود بموجب وراثت بر جايش نشست بمقتضاى الحب يتوارث و البغض يتوارث اتابك سعد سلغرى سلسلهء عداوت قديم را تحريك داده جمال الدين لاله بله كه عمزادهء هزار سيف و وارث ملك بود بده هزار سوار و پياده لر و شول مدد كرده بر سر تكله فرستاد و جمال الدين بيكبار بر سر او تاختن آورده در آنوقت زياده از پانصد كس همراه تكله نبود ناچار چنك در دامن اصطبار زده حركت مذبوحى مينمود چون كثرت و غلبهء خصمانرا بود تكله عزيمت هزيمت داشت اما عرق حميت