قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

186

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گويند ميانهء شيخ و قطب الدين علامهء شيرازى كه از غايت وسعت مشرب در همهء روى زمين بكمال با قيدى ملت و دين اشتهار دارد شيوهء مطايبه مسلوك بود چنان كه يكى از اتابكان آغاز عمارت يكى از مساجد كرده خود سركار آن شده و عامهء ارباب عمامه طلبا لمرضاته بر سر آنعمارت حاضر گشتندى در روزيكه اكثر علما و صلحا خصوصا شيخ علامه حاضر بودند و هنوز عارض رخسار آنشنهشاه خورشيد لقا بعقدهء كسوف خط ظلمت‌آسا مبتلا نگشته بود اندك گلى از زير پاى فعلهء جسته بر رخسار مهر عذار آنخسرو جمشيد اقتدار رسيد علامه از غايت رشك خواند يا ليتنى كنت ترابا اتابك نيك نفهميد كه وى چه گفت از شيخ سئوال كرد كه چه ميفرمايد شيخ در دم خواند كه و يقول الكافر يا ليتى كنت ترابا آرى كه بعد المشرقين دارد حديث و شيخ مولانا . [ 333 - قطب الدين شيرازى و ظرافت وى . ] 333 و منها قطب الدين علامه در فنون علم و دانش ذو فنون و در فن طب و معالجات قرينهء بقراط و افلاطون بود باوجود كمال نفسانى در خوش‌طبعى و بذله‌گوئى ثانى نداشته مؤلف تاريخ قوام الملكى گويد كه سلطان محمد خدابنده باوجود تعدد ازدواج دختر سلطان نجم الدين حاكم ماردين كه دينى خاتون نام داشت به عقد ازدواج درآورد و علامه بواسطهء استعلاج بحرمهاى سلطان آمد و شد كردى و قتلقشاه خاتون كه از جملهء خواتين و در جاه و تقرب افزون بود از كمال رشكى كه لازمهء ذات آنطبقه است با يكى ديگر از خواتين در آن باب حرفى ميگفت و در اشك از غايت رشگ مىسفت علامه جهة تسلى خاطر ايشان در بديهه اين بيت بر زبان آورد . بيت : دينى آنقدر ندارد كه بر او رشك برند * يا وجود و عدمش را غم بيهوده خورند [ 334 - هلاكو خان و خواجه نصير طوسى . ] 334 و منها آورده‌اند كه در بعضى اوقات هلاكو خان از خواجه نصير الدين رنجيده بيت : در بوستان فضل سراينده بلبلى * بر آسمان فضل درخشنده اخترى بنابر بعضى اغراض نسبت بغلامى در مقام خفت و اعراض بود روزى در خدمت استاد علما بمجلس خان رسيده پادشاه را چشم بر خواجه افتاد بر زبان آورد كه اگر نه آن بودى كه رصد ناتمام ميماند در دم بقتلت اقدام كردمى علامه پيش دويده گفت اتمام آن به عهده اين بنده بعد از آنكه هردو از مجلس بيرون آمدند خواجه به دو گفت شرم نداشتى كه اين سخن در حضور مردم مغول نااعتمادى چنين گفتى او چه داند كه تو اينها را بهزل ميگوئى نه بجد مولانا در بديهه گفت مرا چه حد آن‌كه با شما هزل كنم . [ 335 - خواجه همام و سعدى . ] 335 ايضا مشهور است كه خواجه همام تبريزى كه در لطافت طبع و علو جاه از جملهء اكفا و اشباه‌گوى سبقت ربوده با شيخ غايبانه معارضه داشتى چنان كه از اين مطلع و مقطع غزل او بوضوح مىپيوندد نظم :