قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
184
تاريخ نگارستان ( فارسى )
اينمسافت در عرض نه روز واقع شده بر همگنان واضح است كه اين نوع شهزاده تنها نرفته بلكه با قشون و فوجى از ملازمان و خدمتكاران بوده . [ 329 - خوارزمشاه با لشكر تاتار . ] 329 حكايت سلطان را در رمضان سنهء 624 اربع و عشرين و ستمأة با لشكر تاتار در موضع سين بر جوار اصفهان جنگ افتاد و بنابر دو هواى لشكر و فرار برادرش سلطان غياث الدين بلرستان توجه فرمود و مغولان بخراسان رفتند اهالى اصفهان خواستند كه بحرمها متعلقان ايشان دست رسانند قاضى ركن الدين مسعود صاعدى مانع شده قرار داد كه بعد از يكهفته تا فلان روز اگر اثرى از سلطان ظاهر نشود بمتعلقان جنود آنچه خواهند كنند اتفاقا سلطان در روز وعده رسيد و موجب انتعاش خيلش و مستلزم يأس ايشان گرديد . مصراع : خوش آمدى بيا كه كرامات كردهء گويند كمال اسماعيل از اصفهانيان رنجيده بر ايشان نفرين كرد چنان كه ازين قطعه مستفاد ميگردد نظم : ايخداوند هفت سياره * پادشاهى فرست خونخواره كه درو دشت را چه دشت كند * جوى خون آورد بجوباره عدد خلق را بيفزايد * هريكى را كند به صد پاره قضا را هم در آن اوقات لشكر مغول و تاتار باصفهان رسيده دقيقهء از دقايق قتل و فساد مهمل نگذاشتند و هم كمال مناسب آنحال گويد نظم : كس نيست كه تا بر وطن خود گريد * بر حال تباه مردم بد گريد دى بر سر مردهء دو صد شيون بود * امروز يكى نيست كه بر صد گريد اما كمال در اواخر حال گوشهء خانقاه گرفته و دامن از صحبت خلق چيده بود سپاه ترك كه بر ترك تجريد او واقف گشتند پيرامون تعرض او نگرديدند تا روزى مغول بچهء مست كمان و زهگيرى در دست بخانقاه وى درآمده گلولهاى بجانب جانورى انداخت زهگيرش در چاهى افتاد مغول بچه شخصى را بچاه فرستاد آنشخص در آنجا چند صندوق مال يافت بنابرآن كمال را شكنجهء اليم كرده طلب ديگر اموال كرد كمال در چنان حال اين رباعى گفته بجوار رحمت ذو الجلال پيوست رباعى : دلخون شد و شرط جانگدازى اين است * در حضرت تو كمينهبازى اينست با اين همه هم هيچ نمىيارم گفت * شايد كه مگر بندهنوازى اينست آرى هر مبدئى را مآلى مقدر است و هر كمالى را زوالى مقرر نظم : هر كمالى كه صفاهانى داشت * كه به كف تيغ سخنرانى داشت شد ازين دايرهء دير مسير * آخر الامر همه نقصپذير