قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

183

تاريخ نگارستان ( فارسى )

درصدد عذرخواهى شده شرايط دلنوازى بتقديم رسانيد سلطان گفت گاهى از تو خشنود ميشوم كه مرا رخصت دهى كه با اين شخصى كه خود را بغايت دلاور ميداند تلاش بميدان كنم تا او خود را بشناسد قالبوس هرچند عذر گفت فايده نكرد بالضروره دستى اسلحه و اسبى كه خاطرخواه سلطان بود حاضر ساختند فرنگى نيز مكمل و مسلح شده در ميدانى كه جميع مسلمانان و فرنگيان حاضر بودند بيكدگر تاختند سلطان يكدو مرتبه نيزه او را بسپر رد كرد بار آخر بنوك نيزه او را از صدر زين درگردانيده گرزى پياپى آنچنان بر سر او زد كه تا اسفل السافلين در جاى ديگر نايستاد غريو از اهل اسلام و فرنگ برآمده بيگانه و دوست بر زور بازوى او آفرين گفتند . [ 327 - سركشى براق حاجب بر سلطان محمد ] 327 من الوقايع گويند كه در تفليس گرجستان معروض رأى سلطان جهانگشاى شد كه توسن نفس براق حاجب حاكم كرمان كه كمينه حاجب و دربان ايشان بود بواسطهء آنكه آب بىلجام خورده آغاز سركشى كرده سلطان خواست كه بتازيانهء ادب او را به راه آورد بنابراين با سيصد جوان از تفليس عنان بجانب كرمان كشيد و در عرض هفده روز برق‌آسا خود را به براق رسانيد و باد نخوتى كه در دماغ براق افتاده بود بيرون كرد . نظم : نشنيدهء كه زير درختى كدوبنى * بررست و بردويد بر او بر ، بروز بيست پرسيد از چنار كه تو چند سالهء ؟ * گفتا كه هست سال من افزونتر از دويست گفتا به بيست روز من از تو فزون شدم * با من بگو كسالت تو از براى چيست ؟ دادش چنار پاسخ خوبى كه در گذر * كامروز با توام نه خصومت نه داوريست فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست و كمال اسماعيل در قصيدهء ايمائى بدين كرده نظم : كه بود جز تو ز شاهان روزگار كه داد ؟ * فصيل اسب ز تفليس و آب از عمان براق عزم تو گامى كه برگرفت از هند * نهاد گام دگر بر اقاصى ايران [ 328 - محاربهء ميان شاهرخ و فرزندان قرايوسف ] 328 حكايت مشهور است كه ميان شاهرخ ميرزا فرزند امير تيمور گوركان و فرزندان قرايوسف تركمان دو بار اتفاق محاربه افتاد اول در بيست و هفتم شهر رجب سنهء 824 اربع و عشرين و ثمانمأة در موضع نجشى با لشكر آذربايجان و مرتبهء ثانى در روز شنبهء هفتم ذىحجة سنهء 832 اثنتين و ثلاثين و ثمانمأة كه اعداد حروف اعجاز طراز و ما النصر الا من عند الله موضع آنست در صحراى سلماس سمت وقوع يافت و در هردو مرتبه دو شبانه‌روز جنگ قايم بوده و در هر مرتبه شاهرخ فاتح بود نوبت ثانى پادشاه مذكور متوجه دار - السلطنهء هرات گشت ميرزا باسنقر فرزند او پيشتر روانه شده در سلخ ذيقعده از صائين قلعهء سلطانيه بدانجا رفت و در هشتم ذىحجهء سنهء مذكور بدار السلطنهء مذكور رسيد چنان كه طى