قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
169
تاريخ نگارستان ( فارسى )
يكى هم در آن نزديكى از بزرگى پرسيد كه اين چه حالت است ؟ گفت هيچ مگوى كه باد بىنيازى الهى ميوزد بيت : سبحان خالقى كه صفاتش ز كبرياء * بر خاك عجز مىفكند عقل انبياء [ 311 - سئوال جلال الدين از ركن الدين . ] 311 من الوقايع در بعضى رسائل مذكور است كه امير جلال الدين على بن حسن زيدى كه مقدم سادات ماوراء النهر بود از ركن الدين امامزاده اين را سئوال كرد وى اين رباعى را در جواب گفت رباعى : گفتم كه دلم گفت كه در پردهء ماست * گفتم جانم گفت كه غمخوردهء ماست گفتم كه سك كوى تو از پا افتاد * گفتا نزنى دم كه فراكردهء ماست [ 312 - سرانجام كار يزدجرد . ] 312 تمثيل مشهور است اهل تنجيم در زايجهء طالع يزدجرد نوشته بودند كه وفاتش در خراسان بر كنار چشمهء سبز بود بنابراين با خود قرار داده بود كه هرگز بخراسان نرود از قضا او خوندماغ گشته حكما فرمودند كه علاج منحصر در غسل آب چشمهء سبز است بالضروره بدانجا شتافت و غسل نموده صحت يافت و انكارى از منجمان در دل او پيدا شد و گفت محلى كه منشأ مسرت من بود محل مضرت تصور نمودهاند . بيت : شكر حق را كان سخن مردود شد * خود زيان پنداشتند آنسود شد تا آنكه اسبى از آن چشمه بيرون آمده خواستند كه آن را زين كنند هيچكس نميتوانست يزدجرد خود مرتكب آن امر شد و در حين انداختن قشقون ويرا لگدى زده بكشت و به چشمه شد نظم اى بسى حكمهاى روشن وراست * همچو الهام و وحى بيكم و كاست كه جهد از زبان اهل نجوم * صدق آنعاقبت شود معلوم [ 313 - سنجر شاه و خيام . ] 313 ايضا در زمستان سنهء 508 ثمان و خمسمأة سلطان سنجر را هواى شكار شده به حكم خيام كه مسلم حكمهاى ايام بود گفت روزى تعيين كن كه برف و باران نباشد تا بنشاط شكار كنيم نظم : بچنين علم جمله محتاجند * خاصه آنان كه صاحب تاجند هست در بزم و رزم و وقت شكار * اختيارات حكمشان در كار خيام ساعتى اختيار كرده سلطانرا سوار كرد و هنوز نعرهوارى نرفته بود كه بادى سخت برخاسته آغاز رعد و صاعقه شد سلطان را خنده دست داده خواست كه بازگردد خيام گفت همين زمان هوا صاف شود و تا پنج روز بارندگى و سرما نباشد مصراع : قضا را چنانشد كه او گفته بود . و اين طامة الكبرى در ضمن واقعه داهيه مشروح ميگردد .