قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
154
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 290 - بتشكنى سلطان محمد . ] 290 من العلو الهمة آوردهاند كه سلطان محمد بغزاى هندوستان رفته در راه دين مرديها نمود و از بتخانهء آنجا بتى كه بزرگترين بتهاى ايشان بود بيرون آورد و كفار آنديار آن بت را كه هزار من بود برابر بمرواريد شاهوار ميخريدند صلابت دين مانع آمده آن را نفروخت كه مردم گويند آذر بتتراش و محمد بتفروش و آنسنگ را باصفهان آورده در آستانهء مدرسهاى كه خوابگاهش بود انداخت . [ 291 - گرفتار شدن سلطان محمود سلجوقى . ] 291 من مآثر الفصاحة چون سلطان محمود بعد از پدر بر وسادهء سلطنت تكيه نمود بىآنكه از عم نامور اعنى سلطان سنجر اجازه گيرد كفيل مهام انام گرديد و اينمعنى موجب نقار عم بزرگوار گشته بنابر تنبيه و تأديب او لشكر بعراق كشيده بينهما بمحاربه انجاميد و سلطان محمود شكست يافته از عم روگردانشده عنان عزيمت بجانب ساوه تافت . مصراع : رو بتاب از خال و عم چون خال و عم باهم غماند . ليك چون در خود گناهى نميديد دست در فتراك استشفاع زده مايل بملازمت عم مطاع گرديد و يك مرتبه پيش از وصول وزير خود كمال الدين على را بدرگاه سلطان روان داشت نواب سلطانى از روى مهربانى از وى پرسيد كه فرزند من محمود كجاست ؟ وزير عديم النظير از كمال فصاحت و بلاغتى كه داشت خواند كه : انا اتيك به قبل أن تقوم من مقامك ديگربار پرسيد كه سپهسالارش على يار كجاست ؟ باز آصف عهد خواند كه : انا اتيك قبل أن يرتد اليك طرفك سلطانرا طلاقت لسان و حلاوت و فصاحت بيان وزير خوشتقرير دلپذير افتاده او را بمراحم خود مستظهر گردانيد و برادرزاده را بعد از ملاقات بنوازش پيغامها مخصوص ساخت و سلطنت عراق به دو مفوض داشت مشروط بر آنكه نام سلطان در خطبه بنام او مقدم باشد و سراپردهء جهرمى نزند و در ركوب و نزول نفير نكشد و در هر ناحيت از ولايت او قريهء تصرف نمود تا بالكليه دست تصرف گماشتگان ديوان از آن ممالك كوتاه نباشد اما سلطان محمود بطيور شكارى و كلاب معلم ميلى تمام داشت چنان كه چهارصد سگ با قلادهاى زرين و مرصع و جلهاى زربفت در سر كار او بود . [ 292 - معزول شدن ملكشاه بن محمود . ] 292 من السوانح آوردهاند كه سلطان ملكشاه بن سلطان محمود بسعايت حاجى بيك از سلطنت معزول گشته در شوال سنهء 547 سبع و اربعين و خمسمأة باهتمام او سلطان محمد بن محمود بر سرير سرورى نشست و سلطان محمد بقاى دولت خود را با فناى حاجى بيك متعلق دانسته بقتلش اقدام نمود نظم : سر نزند شاخ نو از سر و بن * تا نزنى گردن شاخ كهن و خزانهاش را تصرف نموده گويند كه از جملهء جهاتش سيزده هزار اطلس سرخ