قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

153

تاريخ نگارستان ( فارسى )

او قصور راست كرد و امير از اين سخن برآشفته بقيد محمد هارون اشارت فرمود مؤلف تاريخ گزيده گويد كه امير او را بقتل آورد و در سنهء 489 تسع و ثمانين و اربعمأة عم ديگرش ارسلان ارغون بخراسان به قصد او توجه نمود سلطان بركيارق از واقعهء او بسيار هراسان گشته در خود قوت مقاومت او نميديد بالضروره بجانب او نهضت نمود قضا را ارسلان ارغون در مرو با غلامى خلوت كرده بر دست او كشته گشت و زبان روزگار در باب آن پادشاه چنين ميگفت : نظم : مخالفان ترا هريكى بنوع دگر * زمانه درفتن آخر الزمان افكند يكى بمرد و يكى را اجل بخنجر قهر * گلو بريد و يكى را ز خانمان افكند [ 288 - وليعهد كردن ملكشاه فرزند خود را ] 288 من الوقايع چون سلطان بركيارق عازم بغداد شد در راه دچار بيمارى سخت شده پسر خود ملكشاه را وليعهد گردانيد و اياز را كه در ميان غلامان پدرش بكمال شجاعت و شهامت امتياز داشت به اتابكى او تعيين نموده در دوازدهم جمادى الاخرى سنهء 498 ثمان و تسعين و اربعمأة عزيمت آخرت كرد و سلطان محمد بن ملكشاه كه در آن اوان خود را مقدم دودمان ميدانست علم تفوق برافراشته به قصد برادرزاده ببغداد توجه نمود و اياز و صدقه ملكشاه را برداشته بعزم مدافعه استقبال نمودند بيت : زهى ملك دوران سر در نشيب * پدر رفت و پاى پسر در ركيب ليك لشكر ايشان زياده از لشكر سلطان محمد بود فريقين چون بهم رسيدند صفوف راست شد قضا را آن سلطان مؤيد من السماء را فتح البابى دست داده ابرى به شكل اژدهائى بالاى سر مخالفان ظاهر شد و آتش بجاى باران از دهان او روان بود اياز و صدقه متوهم شده دست از جنگ بازكشيدند و بزنهار سلطان محمد بازآمدند نظم : ابر سر شمشير تو هرجا كه ببارد * از خاك زمين خنجر بران بسرآرد سلطان فلك با كفن و تيغ بزنهار * زير علم داور جمشيد فرآيد [ 289 - اژدهائى در نواحى غرار . ] 289 تمثيل در آثار البلاد مذكور است كه در آخر ربيع الاول سنهء 719 تسع عشر و سبعمأة در نواحى غرار كه ميان حلب و انطاكيه است اژدهائى عظيم الخلقه كه جثه‌اش برابر منارى و سيه‌فام كثير الشعر بود ظاهر شد و آتش از دهانش بيرون ميآمد و بهر موضع كه رسيدى آنچه در آنجا بودى بسوختى يكبارى گذرش بر تراكمهء آنديار افتاده از آدمى و مواشى در آنسرزمين اثر نگذاشت اهالى آنحوالى استغاثه بدرگاه خداى مؤداى امن يجيب المضطر اذا دعاه بردند و سهام اجابت انجام ايشان بر هدف مرام آمده ابرى ظاهر و بادهاى مخالف بدان پيكر كثير الضرر وزيده او را از روى زمين درربود و بر هوا برد و اينمعنى مشاهدهء كسان آنجا گرديد .