قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

148

تاريخ نگارستان ( فارسى )

نموده در من آويخت و هرچند مبالغه كرد كه از آن چيزى برگيرم نگرفتم و دو روز بعد از اين قضيه سخن بدار الخلافه رسيده اشراف خزانه به من حواله رفت و آهسته‌آهسته بپايهء بلند وزارت سربلند گشتم و كان ذالك فى يوم الاربعاء ثالث ربيع الاخر سنهء 544 اربع و اربعين و خمسمأة . [ 278 - وزارت خواجه نظام الملك . ] 278 من الوقايع در يكشنبه شانزدهم ذىحجه سنهء 406 ست و اربع مأة خواجه بعد از قتل عبد الملك ابو نصر كندرى بوزارت رسيد و در وصاياى خواجه ، خود گويد كه حالا مدتى شد كه پادشاه بر آنشخص كندرى غضب فرموده بقتل او فرمان داد بواسطهء آنكه بر خيانت او در هر محل و موقع كما ينبغى اطلاع حاصل كرده بود و ناپاكى و بيباكى او دانسته و نيز على الدوام خبر ملال خليفه و انكار اعيان دار الخلافه در ابقاى او بپادشاه ميرسيد ليك به مجرد آنكه منع او مرا ميسر ميشد مانع نشدم حالا چند سال است كه در خوف آنم روزيكه مرا آنحال به ياد آيد دهانم تلخ ميگردد و نشاط طعام زايل مىشود و شبى كه اين صورت بخاطرم گذرد بيخواب و آرام باشم و در اين باب حكايتى دارم و به هيچ آفريدهء نگفته‌ام اما جهة مبالغه و تأكيد با تو بگويم روزيكه از كشتن آنشخص يكسال تمام شد شبى بخواب ديدم به همان كيفيت از بستن و كشيدن كه او را بزندان ميبردند مرا نيز مثل آن رسن در گردن كرده بزندان كشيدند و بعد از آن به صورتى كه او را بيرون آورده و در موضعى كه او را بقتل آورده بودند مرا نيز بداشتند و آنشخص با فرزندان و اتباع با خنجرهاى كشيده قصد من كردند . [ 279 - تشيع ابو نصر كندرى ( نمره مكرر ) . ] 279 تنبيه در آثار ام البلاد مذكور است كه چون ابو نصر در تشييع كمال تعصب داشت و سلطان طغرل باعتزال مايل بود بنابراين در ايام ايشان بر رؤوس منابر زبان بر طعن و لعن ديگر مذاهب گشاده علماى مخالف چون امام الحرمين عبد الملك جوينى و غيره از اوطان خويش جلا نمودند و سبب شهادت او دور نيست كه اين بوده باشد گويند در دم قتل جلاد را سوگند داد كه سلطان را بگو كه خدمت شما چندان كردم كه عمت مرا در اين دنيا دولت وزارت داد و تو در آن دنيا عزت شهادت و به خدمت وزير تقرير كن كه بد رسمى نهادى كه وزير كشى بسلاطين آموختى دور نيست كه تو و اولاد تو بدين بلا مبتلا گرديد و آخر چنان شد . و در تاريخ ابن خليل مذكور است كه از غرائب آنست كه او آلت تناسل خود را بريده در خوارزم مدفون ساخت و خونش در مرو ريخته شد و جسدش در كندر و كاسهء سرش در نيشابور مدفونست و پوست سرش را پر از كاه كرده بكرمان فرستادند و در آنجا دفن كردند .