قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

149

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 279 - خروج تكش بر امير بركيارق . ] 279 من مآثر الاقبال در شهر شوال سنهء 487 سبع و ثمانين و اربعمأة تكش بن الب ارسلان كه سلطان ملكشاه او را ميل كشيده بود بر سلطان بركيارق كه بعد از پدرش ملكشاه مالك رقاب مشارق و مغارب بود خروج كرد سلطان را در آنوقت صرفه در جنگ نبود مع‌هذا خبر مرگ تركان خاتون نيز از اصفهان رسيده بود لاجرم بدانسوى توجه نموده برادرش محمود باستقبال آمده برادران يكدگر را در بالاى اسب دريافتند و بعضى از غلامان ملكشاه بنابر دولتخواهى محمود بركيارق را در گوشك ميدان محبوس ساختند و ميخواستند كه ميل كشند قضا را هم در آن روز محمود آبله برآورده روز سيم بدان درگذشت امراى محمود بملازمت بركيارق شتافته زبان بعذرخواهى گشادند حافظ : عزيز مصر برغم برادران غيور * ز قعر چاه برآمد بأوج ماه رسيد [ 280 - شست جوان دزد . ] 280 تمثيل گويند در ايام سيف الدين رستم حاكم لر كوچك كه پادشاهى عادل و عامل بوده شصت جوان مبارز شيوهء دزدى و قطع طريق پيش گرفته راهها را مسدود گردانيده بودند ناچار وى كمين ايشان كرده بيكباره همه را اسير كرد . لران هريك از ايشانرا به شصت استر يكرنگ ميخريدند سيف الدين آنجماعت را تمكين نداده گفت بروزگاران گويند كه رستم دزدفروشى ميكرد . [ 281 - كدورت ضياء الملك بر علاء الدوله . ] 281 من البدايع چون ضياء الملك پسر نظام الملك وزير سلطانمحمد را با سيد علاء الدوله سمنانى نقارى بود در حضرت سلطان قبول كرد كه اگر تنقيح محاسبه به من حواله رود پانصد هزار مثقال طلا از او بوجه حساب بازيافت نموده بخزانهء عامره رسانم هواداران آن را به سيد رسانيدند و او در روز از راه چاپلق باصفهان شتافته پوشيده از وزير خود را به صاحب تاج‌وتخت رسانيد و پيش او آغاز گريه كرده گفت روا ميدارى كه فرزندزادهء رسول خداى را بدست خارجى دهى اگر مقصود تو زر است بنده هشتصد هزار مثقال زر برضاى خود مىدهم سلطان شر او را از بنده دفع فرمايد و حساب او را رجوع به فقير نمايد سلطان اجابت كرد امير علاء الدوله بازگشته غلامى از خدم بتحصيل‌دارى آنوجه مقرر شد و متعاقب او بهمدان رسيده خواست كه در خانهء سيد فرود آيد سيد گفت كه منزل تو كاروانسراست و مدت بودن تو در اينجا چندان خواهد بود كه وجه مذكور به شماره درآيد و علوفه از سركار خود فكر خواهى كرد غلام خواست كه سيد را برنجاند وى بانگ بر او زده گفت باادب باش و الا بفرمايم كه ترا در اين سرا بياويزند و صد هزار ديگر بر اينوجه بيفزايم كه بدان وجه هزار غلام كه هريك از تو بهتر باشند بخرد غلام بترسيد و دم دركشيد بيت : از درم پشت بود ماهى از آن در ته آب * ماهيان موسم دى طاقت سرما دارند و خدمت سيد وجه مذكور را در عرض چهل روز بىآنكه قرض كند يا اندوخته