قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
118
تاريخ نگارستان ( فارسى )
تا آنكه پادشاه آنجا را مرضى طارى شده بآزادى زندانيان اشارت كرد حسين نيز خلاص شده عزيمت غزنين نموده در اثناى راه فوجى از دزدان به دو دچار گشته چون او را قوى هيكل ديدند بعد از مبالغه ملازم خود گردانيدند قضا را هم در آن دو سه روز دزدان بدست سلطان ابراهيم غزنوى گرفتار شدند و از موقف سياست حكم بقتل جمله واقع شد . بيت : سر ظالم و دزد را بيدريغ * بينداز چندانكه يا بى بتيغ چون نوبت بحسين رسيد گفت خدايا غلط بر تو روا نيست آيا در اين چه حكمت است كه من بناحق كشته شوم ؟ نزديكان سلطان از احوال او سئوال كردند وى نيز سرگذشت خود را بر وجهى بيان كرد كه دل همگنان بر او بسوخت نظم : بهركه قصهء خود گفتهام جگر خونست * تو هم مپرس ز من تا نگويمت چونست ؟ كيفيت حالش را عرضه داشتند سلطان بر بيگناهى و شدايد احوال او ببخشود چون آثار نجابت در پيشانيش هويدا بود در تربيتش كوشيد و در دستهء مقربانش منتظم گردانيد چون نوبت بسلطان مسعود بن ابراهيم رسيد امارت غور كه وطن اصلى او بود به دو تفويض نمود . بيت : مكن ز رنج شكايت كه در طريق طلب * براحتى نرسيد آنكه زحمتى نكشيد [ 221 - ربودن شيرى مردى را از بيشه . ] 221 تمثيل مؤلف جامع الحكايات گويد كه روزى دوستى از دوستان مرا حكايت كرد كه وقتى با بعضى ياران بصير ميرفتيم گذر ما ببيشهء افتاد يكى از رفقا گفت مرا بخاطر ميرسد كه درندهاى بسر پنجه قهر مرا خواهد ربود توقع آنكه اندك مال و درازگوش مرا باهل و عيال من رسانيد ما آنسخن را حمل بر وسواس او كرده كما ينبغى در ازالهء آن ميكوشيديم ناگاه در آن اثنا شيرى از بيشه بيرون دويده بر او حمله آورد وى از خر به زير آمده كلمهء شهادت بر زبان راند و شير او را درربوده و بچنگال گرفته ببرد همگنان از مرگ او متأسف گشته بغايت ملول و محزون و چون به شهر رسيديم متروكاتشرا برداشته بدر خانهء او برديم و حلقه بر درش زديم ناگاه جوانرا ديديم كه خود بيرون آمد ما را از ديدنش حيرتى دست داده موجب رهائى سئوال كرديم وى گفت چون شير مرا ببيشه برد ناگاه آواز هولناك شنيده مرا بجاى گذاشت و بدانسوى توجه نمود من سر برداشته ديدم با گرازى در جنگ است فرصت غنيمت دانسته آغاز دويدن كردم و در اثناى فرار نظرم بر استخوان آدمى بسيار آمد و در آن ميان شخصى بنظرم آمد كه نصفى از او خورده و هميانى در ميان داشت هميان دريده شده درمى چند از آن در زمين ريخته بود آن نقود را درهم آورده بيكبار خود را بدين جا رسانيدم .