قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
119
تاريخ نگارستان ( فارسى )
مصراع : شايد كه چو وابينى خير تو در اين باشد . [ 222 - داستانى از قاضى تنوخى . ] 222 ايضا در فرج بعد از شدة از قاضى ابو القاسم تنوخى روايت مىكند كه وى گفت روزى در كوفه در مجلس ابو على عمرو بن يحيى بودم كه از غلامان او غلامى درآمده فرياد برآورد كه فلان وكيل ما را شيرى درربود وى گفت سبحان اللّه چند سال قبل از اين هم در اين محل پدر او را شيرى به بيشه برد قاضى گويد بروز ديگر باز بمجلس ابو على بودم كه وكيل مذكور بيكبار درآمد همگنان را از ديدن او حيرت دست داده حقيقت حال سئوال كردند گفت چون شير مرا درربود بيهوش شدم چون به خود آمدم خود را تنها در بيشه ديدم و تمامى اعضاء و جوارح من بسلامت . در دم برجسته آغاز دويدن كردم ناگاه پايم ببدرهء آمد آن را برداشته در بغل انداختم و بجانب مأمنى شتافتم چون از محل خطر بگذشتم سر آن را بگشادم سياههء به خط پدرم ديدم پس آن را بيرون آورده و در پيش ابو على بر زمين نهاد ابو على چون خط پدرش را ديد بشناخت و تعجب نمود . [ 223 - طمع كردن علاء الدين در ملك غزنويان . ] 223 من البدايع علاء الدين حسين بن حسين برتبهء سلطنت رسيده چون در ايام دولت او دولت غزنويه بانتها رسيده بود وى طمع در آن ملك كرده ميانهء او و سلطان بهرام شاه غزنوى كه ممدوح سنائى است چنان كه گفته بيت : عرش اگر بارگاه را زيبد * شاه بهرام شاهرا زيبد جنگى واقع شده علاء الدين غالب آمد و برادر خود سورى خانرا حاكم غزنين كرده بغور بازگشت و بهرام شاه از هند با لشكرى عود نموده سورى خان را بگرفت و بر گاوى نشانده گرد محلات غزنينش بگردانيد پس از آن او را بكشت علاء الدين حسن از شنيدن آنواقعه اندوهناك شده استيصال غزنويه را آماده شد بيت : گر غزنين را ز بيخ و بن برنكنم * من خود نه حسين بن حسين حسنم پيش از وصول او بغزنين بهرام شاه بمرد علاء الدين خشمناك شد هفت شبانه روز آتش در غزنين زده بسوزانيد لاجرم ملقب بجهانسوز گرديد آخر در شهور سنهء 544 اربع و اربعين و خمسمأة باتفاق على جبرى كه حاكم هرى بود و بيمن نظر سلطان سنجر باميرى رسيده بجنگ سلطان آمده گرفتار شد على جبرى را به زير علم به دو نيم زدند چه كفران را از همه تضعيف كرده بود لاجرم از شمشير عدل بهرهء تضعيف يافت و علاء الدين را مقيد ساخته بعد از چندگاهى رهائى يافته در غايت بىاعتبارى در اردو بازار سلطان ميگشت روزى سلطان بر او گذشته ديد كه موى سرش بسيار بلند شده از وى منشأ آن را سئوال كرده وى اين قطعه برخواند . نظم : اگرچه كوكب بختم بلند گشت چنان * كه آفتابصفت آسمان سرير شدم ولى بلنديم آخر نتيجه آن بخشيد * كه همچو ذره به چشم كسان حقير شدم