قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
99
تاريخ نگارستان ( فارسى )
حمائلى كه مرصع به چند دانه ياقوت سيراب بود از گردن بيرون كرده بر بالاى رختها نهاد كلاغى در گذار بود بتصور آنكه وصلهاى گوشتست آن را درربود جانداران سوارشده بر اثر آن مىتاختند چون خواست كه فرود آيد سواران رسيدند حمائل از منقار او جدا گشته بيفتاد و بچاهى كه در محاذى آن بود فروشد كسى را در چاه فرستادند از آنجا بجاى ديگر راه بود چون رفتند صندوقها ديدند كه بنمود جمله از زر سرخ و سفيد و آن خود از خزانهء عمرو بوده كه ( سام ) و قوم او از جنگگاه گريزانده تا حدود هرات آورده در طرفى كه مزور خلق در آنجا كم واقع شدى پنهان ساخته بودند القصه آنچه ميخواستند كه بر اهالى هرات تحميل كنند اضعاف آن بدست آمد نظم : چه گنجها كه نهادند ديگرى برداشت ؟ * چه رنجها كه كشيدند ديگرى آسود ؟ [ 190 - مراعات كردن احمد بن اسماعيل فضلاء را ] 190 من الوقايع احمد بن امير اسماعيل مراعات طبقهء فضلا بيشتر از ديگران نموده اكثر اوقات با ايشان ملاقات نموده صحبت ميداشت لاجرم زمرهء بتخصيص فرقهء غلامان از اينمعنى رنجيده و چون هم در آن چند روز به شكار رفته معاودت نمود آتش در آن منزل كه نزول نموده بود زدند در خلال آن احوال خبر اختلال ملك و شورش از هر جانبى بمسامع جلال امير رسيد باز مراجعت فرموده در منزل سوخته فرود آمد همگنان آن را بفال بد گرفته امير در آن مرحله روزى مناجات كرده گفت خدايا اگر تقدير تو چنين است اين ملك بر من بشورد و بندگان تو در زحمت افتند بيشتر مرا مرگ فرصت ندهد كه تا آنحال را نبينم در آن ايام شبى پاسبان فراموش كرده دو شير كه هر شب مقرر بود كه بر در خانه از جهت حراست مىبستند بهبندد فوجى از غلامان بدرون رفته او را قصد كردند و اين واقعه در سيم جمادى الاخر در سنهء 300 ثلاث مأة ببخارا واقع شد . [ 191 - داستان ماكان بن كاكويه . ] 191 من مآثر الشجعان در تاريخ آل سامان مذكور است كه چون ماكان بن كاكويه از ديلميان گريخته عزم تسخير خراسان داشت و ميخواست بتغلب بدانجا مستولى شود بنابراين والى آنجا امير نصر بن احمد بن اسماعيل سامانى بسپهسالارى امير على نام با لشكر آراسته نامزد آنطرف گردانيد در وقت روان كردن ، امير على را نزد خود خواسته در باب جنگ و رعايت ناموس و ننگ سفارشها مينمود امير على در اثناى گفت و شنيد بر خود ميپيچيد چون از خدمت امير بيرون آمده پيراهن از تن بدر كرد عقربى در درون پيراهن بود و هفده جا اندام او را نيش زده بود چون خبر بامير رسيد گفت چرا پيشتر از خود رفع نكردى گفت اگر بنده در بندگى امير تاب نيش عقربى نياورد و او را در ميان سخن گذارد چگونه تاب زخم تير و نيزه و شمشير تواند آورد بيت : كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * كه پيش تير بلاها سپر تواند بود