قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
97
تاريخ نگارستان ( فارسى )
تسع و سبعين و مأتين نصر بمرد يكبارگى همه ماوراء النهر امير اسماعيل را شد . [ 186 - مهابت امير اسماعيل در سپاه خويش . ] 186 من مآثر العدل در حينى كه امير اسماعيل متوجه دفع عمروليث بود گذرش بر كوچهء از باغهاى هرات افتاده در كوچه درختى پرسيب ديد كه از ديوار سر به راه نهاده امير شخصى را بر آن داشت كه ملاحظه نمايد كه كسى آيا آسيبى بدان درخت مىرساند يا نه ؟ از فرط عدالت جملگى لشكر از آن راه گذشتند و احدى از آن سيبى نچيد . نظم : پاست فرونشاند ، از خاك شاخ صولت * حفظت نگاه دارد ، بر آب نقش خاتم امير چون بر اين خبير گشت شكر الهى بتقديم رسانيده دل در ظفر بست . حكمت : پادشاه چون رودخانهء بزرگست و اركان دولت چون جويهائى كه از آن منشعب شده چنان كه طعم و رنگ آب رود باشد ، جويها را نيز چنان باشد پس بر پادشاه واجب است سيرت پسنديده داشتن تا ديگران نيز سيرت نيكو گيرند . [ 187 - سركشى محمد هارون از اسمعيل سامانى ] 187 و منها گويند محمد هارون سرخى كه از جانب امير اسماعيل حاكم جرجان بود سركشى نمود امير متوجه دفع او گشته محمد از او بگريخت امير او را تا قزوين تعاقب نموده در محلى كه بقزوين رسيد هنگام ارتفاعات بود و در آن ارتفاعات شاخها و ميوههاى رز فراوان ، لشكريانش خوشهء انگورى از كسى طلب نكردند و فقط گاهى بزر ميخريدند . حكمت : طمع از جمله آفاتست زيرا ميانهء آن و معدلت منافاتست بيت : هركرا دل بعدل شد مايل * طمع از مال خلق گو بگسل طمع و عدل آتش و آبند * هردو يك جا قرار كى يابند چون عمروليث بدست امير اسماعيل گرفتار آمد امير از غايت مكرمت يكى از مقربانش را بپرسش او فرستاده و اميدوارش نمود عمرو نيز در برابر آن الطاف كاغذ پارهء از بازوى خود باز كرده بآنكس داد كه اين گنج كه در ايام سلطنت من و برادرم اندوختهايم ميخواهم كه در قدم امير ايثار كنم حاجب آن را گرفته بتعجيل نزد امير اسماعيل آورده حقيقت بازنمود امير بانك بر او زده گفت برو و اين نسخه را به دو بازده و بگوى ميخواهى بر خرد از وى پيشى گيرى تو و برادرت را گنج كجا آمد ؟ جهانيان را معلوم است كه شما رويگر بچگانيد بمساعدت ، زمانه چند روزى شما را بركشيد و بتعدى و تطاول مال بزه و مسكين جمع كرديد اكنون ميخواهى كه مظلمهاى كه از آنها بر گردن شماست بر گردن من اندازى . [ 188 - رسيدگى امير اسماعيل سنك خراج را . ] 188 ايضا بسمع امير اسماعيل رسيد كه در رى سنگى كه بدانخراج از رعايا ميگيرند زياده از سنگ معمول است بنابراين چپر و ايلچى