قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

91

تاريخ نگارستان ( فارسى )

[ 168 - افكندن طاهر نام مأمون از خطبه . ] 168 من الوقايع ابو سعيد بن كلثوم بن ثابت روايت كند كه من در زمان مأمون مدير بريد خراسان بودم و جمعهء از جمعات در شهور سنه 207 سبع و مأتين طاهر ذو اليمينين نام مأمون را از خطبه انداخته بجاى آن دعائى كه ترجمه‌اش اينست خواند كه بارخدايا تو كار امت محمد را بصلاح آور به آنچه صلاح اولياى خويش را بدان ميدانى و ايشانرا از قصد طاغيان و بدكرداران نگاه‌دار و جماعت ايشانرا پيوسته كن و بهرچه خون ايشان دربند شود و باصلاح ذات البين بازگردد ايشانرا ميسر گردان و من صورت حال را بىزياده و نقصان بمأمون نوشتم روز ديگر قبل از طلوع آفتاب از دار الامارة كس بطلب من آمده گمان بردم كه مگر مضمون نوشتن من بر طاهر ظاهر گشت و قصد كشتن من دارد لاجرم كلمهء شهادت بر زبان رانده متوجه مجلس او گشتم چون بدار الامارة رسيدم فرزند طاهر بيرون آمده گفت واقعهء ديروز را نوشتى گفتم آرى گفت قضيهء امروز را كه خبر مرگ پدرم است نيز بنويس من بدستور او عمل كردم و خلاصهء حال آنكه در شبى كه روز پيشش آثار خلافت از طاهر بظهور رسيده بود بيغرض و مرضى بر فراش استراحت خوابيده صباح او را مرده يافتند . [ 169 - نشستن طغرل بجاى ملك ارسلان سلجوقى ] 169 حكايت مشهور است كه چون سلطان ارسلان سلجوقى در نيمهء جمادى الاخر سنه 571 احدى و سبعين و خمسمأة درگذشت فرزندش طغرل كه در اصناف كمالات كامل بود بجاى او بر تخت بنشست چنانچه شاعر اشارت بدان كرده نظم : سرير افروز اقليم معانى * ولايت گير ملك زندگانى پناه ملك شاهنشاه طغرل * خداوند جهان سلطان عادل بسلطانى و تاج و تخت پيوست * بجاى ارسلان بر تخت بنشست در به دو حال امور ملكى برأى صائب اتابك محمد بن ايلدگز و ضبط نسق لشكر بقزل‌ارسلان برگزار بود و تا اتابك محمد در حيات بود هيچ منقصتى به دو نميرسيد اما چون وى در ذيحجهء سنهء 581 احدى و ثمانين و خمسمأة سال اول قران سبعه رحلت نمود ملك پرآشوب شد و آشوبگران ميانهء سلطان و قزل‌ارسلان كه بعد از برادر به كارهاى وى منصوب شده بود بزيان آوردند و چند بار ميان ايشان جنگ شد آخر سلطان در همدان بدست قزل ارسلان گرفتار شده در قلعهء كهران آذربايجان زندانى شد قزل‌ارسلان را هواى سلطنت در سر شده در شبى كه بامدادش بپادشاهى مىنشست بمرد و او را روز بر فراش مرده يافتند . [ 170 - شكست امير مسعود از سلاجقه . ] 170 و منها آورده‌اند كه چون مسعود بن محمود غزنوى در شهور سنهء 403 ثلاثين و اربعمأة در حدود مرو بصحراى ديدقان از سلجوقيان شكست يافت عزيمت غزنين كرد و برادرش محمد را كه بفرمودهء او ميل كشيده بودند از قلعه بيرون آورده