قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

92

تاريخ نگارستان ( فارسى )

متوجه هندوستان شد و در اثناى راه لشكر بر او خروج نموده برادرش محمد را بپادشاهى نشاندند و مسعود را در سنه 430 ثلاثين و اربعمأة بقتل رسانيدند بعد از يكسال مودود بن مسعود بر عم خود خروج نموده و او و اتباع او را در سنه 434 اربع و ثلاثين و اربعمأة بكشت و بسلطنت نشست و در آن اثنا برادرش محمود كه در آن ايام والى بعضى از ولايات هند بود به قصد برادر از دار الملك لاهور نهضت فرمود قريب بغزنين كه رسيد مودود بغايت بترسيد قضا را هم در آن گاه او را شبى مرده بر فراشى يافتند و قاتل او معلوم نشد . [ 171 - داستان واعظ زمان طاهر ذو اليمنيين . ] 171 و منها مؤلف روضة الصفا گويد كه در ايام عبد الله بن طاهر ذو اليمينين واعظى در قريهء مالان هرات بوعظ اشتغال كرده جمعى كثير در پاى منبرش حاضر ميشدند تا آنكه روزى رو باهل مجلس آورده عتاب كرد كه در اين شهر مسلمانى نيست و مردمرا درد دين نمانده چه در جوار فلان مسجد آتشكدهء گبرانست و هيچ مسلمانى نيست كه حريم آن مسجد را از لوث معبد اهل شقاق پاك سازد اين سخن در حاضران اثر كرده در شبى كه مجوسان در خواب غفلت بودند جمعى كثير در آنجا رفتند مسجد و آتشكده را خراب كردند و مسجدى در آنشب تمام نمودند صبحدم كه مجوسان از اينمعنى خبر دار گشتند دود حيرت در دماغ ايشان راه يافته در آن روز راه نيشابور كه دار الامارة بود پيش گرفتند و داورى بعبد الله بن طاهر گفتند چون آنجماعت جزيهء خود را بديوان او ميرسانيدند عبد الله در صدد منع مسلمانان درآمده ليك موازى چهار هزار مسلمان ريش‌سفيد از شهر و بلوكات آمده گواهى دادند كه هرگز در اين موضع آتشكده نبوده و هميشه اين مسجد را در اينجا ديده‌ايم . [ 172 - وصف عمارت تاج الدين ختلان . ] 172 تمثيل در تاريخ وصاف در باب عمارت تاج الدين عليشاه ختلان وزير سلطان محمد خدابنده موسوم بنگارخانهء چين ، و از معظمات عمارات سلطانيهء آن زمان اين عبارتها نوشته بود كه از عهد جمشيد ارجمند كه بانى رسوم جهانبانى بود كسى نديده و بجز در تواريخ نشان نداده‌اند كه چنين بناى رفيع ، اركان منيع هرمان صورت ، ارم سيرت به مدت سيزده رور افراشته شده و در كم از چهل روز بنقوش بدايع نگاشته گردد در مطلع السعدين خطا گويد : هنگامى كه پيك شاهرخ در آنجا بود پادشاه به شكار رفته چون بازگرديد پيكيان باستقبال شتافتند و چون مرهء طى كردند باردوى پادشاه كه شب در آنجا فرود آمده بود رسيدند ملاحظه نمودند ديوارى پانصد قدم در پانصد قدم و پانصد گز در بلندى در آنشب برآورده بودند و ديوار قالبى در خطا زود ميسازند و دروازهء گذاشته بودند و از پس ديوار كه خاك برگرفته بودند خندقى شده بوده [ 173 - آوردن طاهر سرامين را نزد مأمون . ] 173 من الوقايع چون ابو طيب طاهر بن حسين بن مصعب خزاعى از قبل مأمون لشكر ببغداد كشيده سر محمد امين را نزد مأمون فرستاد مأمون در حق او بد