قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
87
تاريخ نگارستان ( فارسى )
دفائن او از حيز شمار خارجست و عظم شأن و جلالت او بمرتبهء بود كه هيچيك از سلاطين جهان را در مجلس او بار ميسر نشدى بلكه در حوالى بارگاه سنگى بطريق حجر الاسود نصب كرده و طاقهء از اطلس سياه بر مثال آستين از رواقى آويخته بودند تا حكام أنام و سائر خواص و عوام آنها را طواف كرده بدان مباهات كنند اما آن غافل ناآدمى از اين نكته زاهل نظم : بمردم درآميز اگر مردمى * كه با آدمى خوگر است آدمى و اگر از حريم حرم ارادهء خروجى نمودى برقعى بر روى خود افكندى و خلائق از خواص و عوام بر در و بام براى ديدن او هجوم و راهگذر بر مردم تنگ آمدى بيت : اين همه باد بر بروت كه چه ؟ * وين تكبر ز من يموت كه چه ؟ اى تو اندر جهان پيچاپيچ * هيچ بين هيچ بين هزاران هيچ در وصاف مذكور است كه در آن روز مردم ، غرفها و خانها كه در رهگذر بودى زمانى كرايه كرده مبلغى كرامند دادندى از جمله يكنوبت حساب كردند هر يكساعت كه در غرفه يا خانه نشستندى هزار دينار شده بود . [ 161 - پيدا شدن آتش در وادى جلين . ] 161 و من الغرائب در تاريخ يافعى مذكور است كه در اواخر عهد معتصم در جمادى الاخر سنه 654 سنهء اربع و خمسين و ستمأة در مدينهء طيبه در وادى كه آن را جلين گويند آتشى پيدا شد كه خلائق در اضطراب بودند و آن را از علامات آخر الزمان پنداشتند چون در اين باب حديثى نقل شده كه : لا يقوم الساعة الا تظهر نار بالحجارة يضربها اعناق الابل المصرى يافعى گويد كه در واقع گردن شترى از مصر تا شام مينمود و زنان مدينه در پشتبام بروشنى آن چرخ مىرشتهاند و آنمدتى بود و از غرائب آنكه سنگ و آهن را ميگداخت و چوب و خس و خاشاك را نمىسوخت چنان كه شريف آنجا منيف بن سنجه غلامى و شخص ديگر را به تفتيش آن روان داشت و هردو بحوالى آتش آمده تيرى از جانب پيكان بدرون آتش فرستادند پيكان گداخت و چوب به حال خود بازماند و باز از جانب سوفار آن را در آتش كرده تمام پر سوخته و چوب همچنان به حال خود بود و اين آتش در آن سنگستان بطريق مورچه از جنوب شرق بجانب شمال ميرفت اما حرارتش چندانى نبود و هم در مدينه در شب جمعهء اول ماه مبارك رمضان اين سال بعد از خفتن از سر شمعى كه در دست فراش ابو بكر مراغى نام بود آتشى بىاختيار بر زمين افتاده زبانه كشيد و فراش با تمام سقوف و ستونهاى مسجد مقدس نبوى ( ص ) بسوخت و خلائق در گريه و زارى افتاده هرچند خواستند كه آن را بنشانند ميسر نبود . [ 162 - خسرو پرويز . ] 162 تمثيل گويند پرويز بن هرمز بن نوشيروان كه او را خسرو نيز گفتندى مصراع : خطابش خسرو پرويز خوانند .