قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

88

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بدين حسن اتفاق از شهرياران آفاق طاق بود چه از او تا باردشير هيجده نفر فرمان ده جهان بوده‌اند و خزائن و اسبانش بدان مرتبه بود . كه يكى از كنوز او گنج بادآور است و آن‌چنان است كه خسرو قصد مرز روم نموده در كنار دريا بار نزول نمود قيصر بنابر احتياط ، تمامى نقود و جواهر و ساير جهات مستور و ظاهر خود را در كشتيها نهاده بيكى از جزائر فرستاد . نظم : چو ديد آن پيش بين مرد خردمند * گشاد از گنج زرين آهنين بند بكشتى كرد گنج بيكران بار * زرى كز وى شدى دريا گرانبار پر از دينار و زر هفتاد كشتى * چو گلهاى تر از باغ بهشتى ز گوهر شصت كشتى چون ثريا * تو گوئى مايه بيرون داد دريا دگر پر نقره صد كشتى سراسر * كه هريك بود با دريا برابر قضا را نسيم اقبال خسرو در حركت آمده كشتيها را بحوالى وى رسانيده آنها همه بحيطهء تصرف درآوردند آرى آرى بيت : خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد و همواره پانزده هزار كنيز مطربه و شش هزار خادم و بيست هزار و پانصد اسب بارگير و استر و نهصد و شصت زنجير فيل در اردوى او حاضر بودى و چون سوار گشتى دويست كس مجمرهاى عود بخور كرده در حوالى او رفتندى و هزار سقا و بارگير آب بر رهگذر آن كامكار پاشيدندى و از نوادر كه مخصوص اوست كاسهء بود كه هرچند آب از آن آشاميدندى همچنان پر بودى و پنجهء از عاج كه هرگاه او را فرزندى ميشدى آن را در آب نهادندى مقارن ولادت آن پنجه درهم آمدى و طالع معلوم شدى و پارهء طلا كه بطريق موم نرم بودى و از آن هرچه خواستى كردى و دستمالى كه چون چركين شدى در آتش انداختى پاك شدى و در عهد او فيل سفيد در ايران بچه آورده و مثل باربد مطربى كه در ادوار روزگار همچنان موسيقىدان پركارى به روى كار نبوده مغنى داشت كه از اينها همه مرغوب‌تر و از جمله‌گى اينها همه محبوب‌تر بر اين موجب كه : لذات الدنيا ثلاث اكل اللحم و ركوب اللحم و دخول اللحم فى اللحم همچون شيرين شورانگيز خلوت آراى و چون شبديز براق جهان‌پيماى داشت . [ 163 - داروغهء بعقوبهء بغداد . ] 163 من البدايع نقل است كه يكسال پيش از اندراس دولت آل عباس داروغهء يعقوبيه بر فراش استراحت خوابيده ابن عمران نام دژبان بماليدن پايش مأمور گردانيد بعد از ساعتى خواب بر ابن عمران غالب گشته دستش سست شد و او پاى بر سينه‌اش زده گفت در چه كارى گفت معذور داريد كه مرا خواب درربود و واقعهء غريبهء مشاهده شد داروغه از آن خواب سئوال كرد گفت ديدم كه استيصال آل عباس شده و زمام حكومت