قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
مقدمه 10
تاريخ نگارستان ( فارسى )
و بعدا هرقسمت از كشور كه ده هزار دينار ماليات داشته به تومان ناميده شده است و كشور را بتومانها بخش كرده بودند چوك : پره و حلقهاى از مردان يا زنان و چوك زدن گرد آمدن و رقص چوكى مرسوم در ايلها از اين بابست . ساورى : آماده و فراهم كردن و تدارك و تهيه نمودنست . سولوق : ظرفى بوده است كه در سفر همراه مىبردهاند مانند : خورجين سيورسات : خواربار و زاد و علفى كه از روستاهاى سر راه براى گذر لشكر يا موكب خان گردآورند سيورغاميش : التفات و عنايت و مهربانى كردن . سيورميش : شادى و فرياد روز جنك . غاغميشى : ضد سيورغاميشىست يعنى بىالتفاتى و نامهربانى قراغچى : بضم اول مأمور خلوت و قرق ساختن راه يا محلى را براى آمدن كسى . قميز : شير ترش و ظاهرا نوعى شير بوده است كه بجاى مسكر مىخوردهاند . قويچور : ماليات سر گله و اين لغت مترادف قلان در تاريخ سيستان نيز آمده است . قورچى : جاندار ، قورچىباشى ، رئيس جانداران و اسلحهداران است قوريلتاى : كنگرهء بزرك و دستهء شاهنشاهى مغول كه هنگام بر تخت نشستن هر خان گرد مىآمده است نركه : بمعنى شكارچى كه ( تاريخ سيستان يرگه ) بياء و فارسى آن شكار رژه است كه در بيهقى چاپى شكار ژه بغلط چاپ شده است . يارغو و يرغو : بازرسى و تحقيق يرغوچى : مستنطق و بازرس . ياسه و ياسا : قانون چنگيزى و گفتهاند كتابى بوده است كه بر وفق آن مغولان رفتار مىكردهاند كه هم آداب دينى و هم آئين و قانون كشورى و لشكرى آنها را شامل مىشده ياغى : مخالف ، ضد ايل كه بمعنى فرمانبردار است يام : محل توقف پست و جائى كه اسبهاى چاپار نگاهدارى مىشده و مسافر فرود مىآمده . ياى : علم سنك يده يا حجر المطر كه مختص قامان يعنى علماى مغول و قوم ايغور است . يرليغ : دستور ، فرمان ، امر ، حكم ، قانون . يورت : خانه و خرگاههاى مغول ايضا لغاتى از مغولان كه به كار رفته : يراق : اسلحهء مرد و مركب قجرچى : رابط . كنكاج و كنگاشى : مشورت . الكارا : بضم اول نام قسمتى از استان . بلوك : نام قسمتى از دهات . يورت : سر منزل . قاپچى حاجب . قوشچى : بازدار . باشماقچى : كفشدار . آغروق : بنه و ساز و برك . قورخانه : زرادخانه . جيباچى : زرهگر . جيبا : اسلحه ، جبه ، زره چرمى و آهندار . جيباخانه : زرادخانه انچكى : مرادف صاحب منصب . كيجم : بر گستوان و پوشش اسب قورچى : جاندار قشون : ارتشتاران يورش : هجوم تواچى : محاسب و شمارگر تغوز يا تقور : اندازهايكه معين باشد از اسب يا قماش ، چنان كه گويد يك تقوز اسب و يك تغوز قماش پيشكش كرده اكلكا : انعام موچلكا : محضر و صورت مجلس شيلان : هنگام صرف نهار و صلاى طعام منغلاى :