محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1371

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

بلوغ و رشد در آن نواحى استقلالى به كمال يافت ، و كوكب اقبال و رايت اجلال نواب معظّم ميل به اوج و اعتلا كرد بر جلالت اروغ و فروغ دودمان و سلسلهء جليلهء قاجار افزود و ابواب حكمرانى و كشورستانى را به مقاليد بخت سعيد و تأييد آسمانى او گشود . كم من اب قد علا بابن له شرف * كما علا برسول اللّه عدنان « 1 » در سال هزار و صد و بيست و چهار كه افاغنه شاه سلطان حسين را در اصفهان محصور كردند نوّاب فتحعلى خان با هزار سوار جرّار از طايفهء قاجار از استرآباد به امداد شاه سلطان حسين شتافت و جنگهاى سخت با لشكر افغان كرد و هر روز سر و غنيمت بسيار از آنها گرفته به نظر شاه مىرسانيد . امّا شاه سلطان حسين ساده‌لوح و امرا و نزديكان او خاين و بىعقل بودند و امراى مزبور كه مىبايست اين امر را از تأييدات آسمانى دانند ، از فرط نادانى بر خلاف دانسته و فرض كرده و نزد شاه بناى سعايت را گذاشتند ، و به جاى تمجيد و تحسين و ترحيب و آفرين افساد و تفتين نمودند و گفتند طايفهء قاجار به جلادت و شجاعت موصوف و به دليرى و رشادت معروف‌اند و نوّاب فتحعلى خان خود داعيهء سرورى و مملكت‌دارى دارد اگرچه او افاغنه را دفع مىكند ولى بعد از آن دفع خود او خارج از حيّز امكان است . آخر الامر ملّاباشى و حكيمباشى كه زياده از ديگران در قلب شاه رسوخ داشتند چندان وسوسه كردند كه شاه سلطان حسين را به وسواس انداختند ناچار او شمشير معروف به جهان‌گشا را به نوّاب فتحعلى خان عنايت كرده رخصت مراجعت داد . بنابر مسطورات عبد الرزّاق بيگ در كتاب مآثر سلطانيّه نوّاب معظّم نيز به واسطهء اينكه اقوال امراى شاه سلطان حسين را در حق خود شنيده

--> ( 1 ) . بيتى است از قصيده‌اى كه على بن عباس رومى در مدح ابو الصقر شيبانى سروده و بيت قبلى آن و صحيح بيت بعد اين است : قالوا ابو الصقر من شيبان قلت لهم * كلّا لعمرى و ليكن منه شيبان كم من اب قد علا بابن ذرا شرف * كما علا برسول اللّه عدنان ( از افادات آقاى دكتر مهدوى دامغانى )