محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1352

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

هزار و دويست و نود و پنج مىفرمايند : ( جمعه هفتم جمادى الاولى بايد رفت به ايروان ، همه‌جا رانده تا رسيديم به دولّو ، دهكدهء معتبريست ، طايفهء قاجار قديم دولّو اينجاها مىنشستند ، آب اين رودخانه از كوه دست راست مىآيد دهات اين حدود باغات و اشجار زياد دارد ) . بعد از آنكه ايل جليل قاجار به ممالك ايران آمده و پادشاه صفوى آنها را در اماكن مختلفه جاى داد شعبهء عمدهء آنها كه اشاقه‌باش و يوخارىباش بودند در استرآباد سكنى گرفتند . تا زمان نواب فتحعلى خان رئيس سلسلهء يوخارىباش رياست هر دو طايفه را داشت ، نواب فتحعلى خان كه از سلسلهء اشاقه‌باش بود منصب سردارى لشكر شاه طهماسب را يافته بدينواسطه بر اقتدار او افزود و در ميان قاجاريّه اوّل شخص و رئيس كلّ گشت ، امّا از آنجا كه طايفهء يوخارىباش قلبا به رياست نواب معظم راضى نبودند بعد از آنكه آن بزرگوار به دست نادر شاه شهيد شد در خرابى كار پسر واحد او نواب محمّد حسن خان همدست شدند ناچار نواب معظّم به ميانهء تراكمه كه در طرف مشرق درياى خزر سكنى داشتند رفتند و قسمتى از خانواده و اقارب ايشان را همراهى كردند ، كه از آن جمله يكى على ويرديخان ( اللّهورديخان ) پدر نوروز خان ، ايشيك آقاسى باشى خاقان خلدآشيان فتحعلى شاه طاب ثراه بود . خلاصه نواب محمّد حسن خان فى الفور استعدادى بهمرسانيده كه بتوانند با دشمن خود يعنى سلسلهء يوخارىباش به مجادله پردازند و ممكن بود كه بر آنها غلبه كنند ، اگر نادر شاه و سلاطين بعد از او حمايت از سلسلهء مزبوره نمىكردند . عادلشاه برادرزادهء نادر شاه و جانشين او وقتى كه حكومت مازندران را داشت دو طفل نواب محمّد حسن خان را گرفته حبس كرد و پسر بزرگتر را يعنى نواب آقا محمّد خان را كه آن وقت ميانهء پنجسالگى و شش سالگى بودند مقطوع النسل نمود ، و مقصودى كه از اين كار داشت حاصل نشده بلكه برعكس نتيجه داد . پادشاه آتيهء ايران كه از بسيارى از تمتّعات خود بىبهره ماند آنچنان تمتّعاتى كه در مشرق زمين براى بزرگان بىهيچ مانعى حاصل مىباشد ، يعنى مىتوانند زوجات عديده در حبالهء نكاح خود درآورند و مباشرت با آنها اسباب وهن و فتور