محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1670
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
گرديده و بعد از آنكه چندگاهى در آن متنزّهات بسر بردند به چمن درياوك تشريففرما شدند و از چمن درياوك به وليان نزول اجلال فرمودند و خدام حرم سلطنت و شاهزادگان عظام را به اين ييلاق احضار نمودند و پس از انقضاى فصل گرما و ييلاق به دار الخلافهء باهره معاودت كرد - هم در اين سال حاجى سيّد كاظم رشتى شاگرد شيخ احمد احسائى درگذشت . و سيد على محمّد شيرازى شاگرد حاجى سيّد كاظم رشتى دعوى بابيّت نمود و اين دعوى رفته رفته اسباب فتنهء عظيم گشت - تبيين آنكه سيد على محمّد شيرازى پسر ميرزا رضا نام بزّاز در بدايت عمر به تحصيل علوم پرداخت و هنوز بهرهاى از آن حاصل نكرده به رياضت شاقه مشغول شد ، و در شدت گرما در بندر بوشهر روزها بالاى بام سر برهنه دعوات براى تسخير آفتاب مىخواند و اين خيالات باطلهء او را خشكى مغز كه از تابش آفتاب گرم بوشهر حاصل شده بود تكميل نمود و به عتبات عاليات رفته سالى دو ، در حوزهء درس حاجى سيّد كاظم حاضر شد ، چون حاجى سيّد كاظم درگذشت سيد على محمّد با بعضى از شاگردان حاجى سيّد كاظم به مسجد كوفه رفته چهل روز رياضت كشيد و يك مرتبه سودا به سرش زده گفت من بابم و بايد از ابواب داخل بيوت شد و هركس جز اين كند گمراه است . چيزى نگذشت كه بر ادّعاى خود افزوده دعوى مهدويت نمود و گفت سال ديگر دعوى خود را در مكه ظاهر و خروج خواهم كرد و خونها خواهم ريخت و شما نامهاى كه به من مىنويسيد با مركب و مداد ننويسيد بلكه با سرخى بنويسيد كه اين نيز علامتى خاص است . و در اذن و اقامهء نماز بگوئيد اشهد ان على محمّدا بقيّة اللّه و اكنون كه من پديدار گشته ظهور حق تمام گشته چه ، محمّد و على دو تن بودند و اكنون هر دو منم كه نام من على محمّد است و اين هر دو با من بيعت كردهاند و كمال معجزهء من اينست كه روزى هزار بيت كتابت كنم و گاه باشد كه هزار بيت به مناجات سخن گويم و استيلاى من بر تمام روى زمين خواهد بود و تمام اديان را امّت واحده خواهم نمود - بالجمله خرافات بهم مىبافت و اسامى انبياء و ائمه ( ع ) را بر پيروان خود مىنهاد ، و براى يك زن بيشتر از يك شوى تجويز مىكرد و به مكه رفت كه دعوت خود را ظاهر كند . بعضى او را تخويف نمودند ، لهذا به بوشهر آمد و جمعى از مريدان خود را به