محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1658
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
هدايا نزد معتمد الدوله فرستاد و خود نيز در مالمير با اشراف قبيله به خدمت معتمد الدوله آمده مخلّع و مورد التفات شد . و شبى معتمد الدوله را در قلعهء تل مهمانى نمود و درخواست كرد كه با قبيله و عشيره در قلعهء مزبوره متمكن باشد و بعد از نوروز به خدمت آيد . امّا چون زمان ميعاد دررسيد تخلّف كرد . علينقى خان و محمّد حسين خان قراگوزلو رفته او را اطمينان دادند و او تا پنج فرسنگى شوشتر بيامد و باز توهّم نموده برگشت . معتمد الدوله حكم كرد از طوايف چهار لنگ و هفت لنگ سواران جنگى جمع شدند كلبعلى خان و جعفر قلى خان پسرهاى اسد خان بختيارى با جماعتى حاضر گشتند و عليرضا خان كه پدرش را محمّد تقى خان كشته بود نيز با سواران خود مهيّاى كارزار گرديد و معتمد الدّوله از شوشتر قصد قلعهء تل كرده سليمان خان سرتيپ برادرزادهء خود را از پيش روانه نمود . محمّد تقى خان عيال و اموال و بستگان خود را برداشته به شيخ سامر خان حكمران چعب و فلاحيّه پناه برد شيخ مشار اليه چون با خاك سرحد عثمانى قرب جوار داشت و هميشه پانزده هزار سوار جنگى با او بودند درجهء اطاعت او همين بود كه گاهى به فرمانفرماى فارس چيزى مىداد . معتمد الدوله قلعهء تل را به عليرضا خان سپرده روانهء فلاحيّه شد و به شيخ سامر پيغام داد كه محمّد تقى خان را نگاهدارى نكند ، شيخ سامر گفت : او به من پناه آورده و در عرب ننگ است كه از او حمايت نكنم ، شخص معتبرى را به اطمينان او بفرستيد تا او را به خدمت آرد . معتمد الدوله سليمان خان را فرستاده ، محمّد تقى خان و شيخ سامر را مطمئن كرده به اردو آورد و مورد نوازش شدند و شيخ سامر مصمّم مراجعت گرديده ، معتمد الدوله به شيخ گفت علينقى خان و كسان محمّد تقى خان را نيز روانه نمايد . شيخ در اين كار تعلّل نمود و علينقى خان در خفا به جمع كردن سواره و پياده بختيارى مشغول شد . محمد شفيع خان سامانى درخواست كرد كه به فلاحيّه رود و علينقى خان را بياورد ، و چون برفت بازنيامد ، و علينقى خان و محمّد شفيع خان با شيخ سامر اتّفاق كرده به فكر استخلاص محمّد تقى خان افتادند و شبهنگامى به اردوى معتمد الدوله شبيخون زدند و جنگ درگرفت ، درين هنگامه محمّد تقى خان خواست فرار كند ، ميرزا محمّد خان دبّوسى بر سر او زده حكم كرد او را گرفتند و به خيمهء معتمد الدوله برده مقيّد نمودند تا