محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1654
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
رفتند و معاقل و اماكن آنها را با خاك يكسان كردند و قلعهء طوس و قلعهء نوذر را خراب نمودند و از قبايل الوار گروگان بگرفتند و على ويس خان برادر خانعلى خان رستم را كه در فهليان مرتع و مسكن داشت و مرد مفسدى بود با چند نفر ديگر كه آنها نيز از اشرار بودند سياست كردند . خانعلى خان رستم ، بزرگ طايفه خايف و ياغى شده به ماهور مهلاتى كه متّصل به حدود كوهگيلويه و جائى صعب المسلك است رفت نواب معظم شكر اللّه خان نورى را كه در آن صفحات معروف بود براى نظم آن حدود در بهبهان ، شهر كوهيگيلويه متوقف ساخته از تمام رؤساى ايلات گروگان گرفته به او سپردند كه روانهء شيراز دارد و ميرزا كوچك ياور توپخانه را با توپ و سرباز در ممسنى گذاشته حكومت دادند و خود با جمعيتى از راه خشت و كمارج به طرف بوشهر رفته آن صفحات را منظّم فرموده در ماه ربيع الاوّل سنهء هزار و دويست و پنجاه و هفت وارد شهر شيراز گرديدند و در ازاى خدماتى كه در اين مملكت نمودند به اعطاى نشان تمثال اعليحضرت همايون محمّد شاه مفتخر گشتند - هم در اين سال شير محمّد خان برادر يار محمّد خان وزير هرات از جانب كامران ميرزا با پيشكش و هدايا به دار الخلافه آمد و معلوم شد كه افاغنه از سلوك انگليس كمال كراهت را بهم رسانيده و پشيمان گشتهاند كه چرا اطاعت شهريار ايران را ننموده لهذا سكّه به نام همايون زدهاند و خطبه را نيز به اسم مبارك مىخوانند و بر خود مخمّر نموده كه در طريقه انقياد راسخ و ثابتقدم باشند - هم در اين سال فيما بين حاجى خان شكّى حاكم كرمانشهان و ايلات آن ولايت خلاف درگرفت و منشأ مخالف امر مذهبى بود . به اين معنى كه حاجى خان بر طريقهء اهل سنّت و جماعت بود و ايلات توابع كرمانشهان غالبا از غلاة مىباشند . حاجى خان مىخواست رعاياى ولايت محكومهء خود را بر طريقهء خود آرد و دارد . و معلوم است غالى چگونه سنّى تواند شد . بدينواسطه كدورت در كار بود و كمكم ايلات به خيال ياغيگرى افتادند . حاجى خان شكّى به كرند رفت كه ايلات ياغى را مطيع كند . مردم كرند از در اطاعت درآمدند و قبول خدمت كردند و مستدعى شدند كه كسى را با دين و آئين آنها كارى نباشد . حاجى خان تعهّد كرد و كار به اصلاح انجاميد . ولى بعد از اصلاح ميان يكى از اهالى كرند و ملازمى از ملازمان