محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1650
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
برطبق آن فرمان به اهالى كرمان نوشته اظهار داشت كه من رخصت زيارت مكّه خواسته بودم در بين راه حكم حكومت كرمان به من رسيد - از آنطرف چون خبر حركت آقا خان محلاتى به جانب كرمان به امناى دولت عليّه معروض شد احكام به بهاء الدوله بهمن ميرزا حكمران يزد در دفع و ردّ او صادر شد . همچنين تفصيل را به فضلعلى خان قراباغى حاكم كرمان مرقوم داشتند - امّا آقا خان چون به خارج شهر يزد رسيده ميرزا حبيب اللّه نويسندهء خود را با احكام مجعوله نزد نواب بهاء الدوله فرستاد . نواب معزى اليه چون هنوز بى خبر بود فرمان داد منزلى در شهر براى آقا خان مهيّا نمايند و چند نفر را معيّن كرد كه روز پانزدهم رجب به استقبال او روند ولى آقا خان وارد شهر نشد و معتذر شد به اينكه مشغول اخذ زكات جماعت عطاء اللهى هستم و راه كرمان پيش گرفت و احكام دفع و منع او به بهاء الدوله رسيده نواب معزى اليه با جماعتى آقا خان را تعاقب نمود ولى به او نرسيده به يزد بازگشت و آقا خان به نواحى كرمان رسيد و نوشتجات مجعولهء خود را به مردم نمود و روز ديگر اخبار صحيحه شيوع يافت و كارگذاران دولت به فكر اخذ و قيد آقا خان افتادند چنان كه شرح آن بيايد - هم در اين سال كهندل خان افغان و مهردل خان برادرش كه به طهران آمده و به حكم اعليحضرت شهريار غازى در شهر بابك متوقف بودند و حكومت آن بلده در اختيار آنها بود بنابر نزاعى كه فيما بين آنها و اهالى شهر بابك درگرفت حاجى محمّد على كدخداى شهر بابك و سه چهار هزار نفر از طايفهء عطاء اللّهى و مردم شهر و قراء افاغنه را محصور نمودند . مقارن اين حال آقا خان دررسيد و اين واقعه را از نتايج اقبال خود دانست و چنان پنداشت كه بعد از تسخير ارك شهر بابك و تصرّف اموال و اثقال كهندل خان والى قندهار و كسان او فتح كرمان و جذب قلب اهالى آسانتر خواهد بود . بنابراين در محاصرهء افاغنه تأكيدات نمود و برادر خود محمّد باقر خان را به سيرجان فرستاد و در قلعهء زيدآباد جاى گرفت ، و در اين اوان اخبار دار الخلافه به فضلعلى خان رسيد و با جماعتى قصد آقا خان كرد و ابتدا بر سر محمّد باقر خان تاخت ، محمّد باقر خان از آقا خان استمداد نمود و او با جماعتى به زيدآباد آمد و لدى الوصول به جنگ پرداخت و شكست خورد و به احمدى و لار گريخت فضلعلى خان به شهر بابك آمده آنجا را