محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1345
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
جدل مىكردند و از آنها بسيار مىكشتند و اسير مىكردند . چون نوبت سلطنت به سلاطين صفويّه رسيد و آن طايفهء جليله را صاحب رشد و زور ديدند متوهّم گشته . چه ايشان زياده از چهل هزار خانوار و همه صاحب جرأت و جرّار بودند . بنابراين قصد كردند كه آنها را چند دسته كرده هر دسته را به ثغرى و سرحدّى مأمور كنند كه سرحدّات از حملهء خارجه محفوظ باشند ، و آن جماعت و سلسلهء عليّه هم يك جا و در يك محل ساكن نباشند . پس به تدبيرى آنها را به پاىتخت احضار كرده كمال مهربانى و ملاطفت را نسبت به ايشان مبذول داشته محافظت ثغور و سرحدّات را به ايشان تكليف كردند . جمعى از ايشان به سرحدّ گرگان ، و بعضى به مرو شاهيجان ، و برخى به ايروان مأمور گشتند و قلاع و حصون آنجاها را به تصرّف ايشان داده مشغول محافظت شدند . و پادشاه نيز خانه كوچ هر سه دسته را از گنجه نزد ايشان فرستاد كه مادام العمر در آن سرحدّات متوطّن و ساكن باشند . اعيان و اشراف آن قوم كه از گنجه به دربار شاهى نرفته بودند در اين ولايت به حكم پادشاه به فرمانفرمائى نشستند . خلاصه از آن وقت تفرقه ميان آن طوايف افتاد و نتوانستند يك جا جمع شد . ولى از غايت رشادت و جلادت هر سه دسته سرحدّ و ثغر سپردهء به خود را در كمال خوبى حراست كردند ، و بدينواسطه نزد سلاطين نهايت عزّت و اعتبار را داشتند ، و حكومت ولايات سرحدّات پيوسته با امراى قاجار بود ، و از هريك از طوايف اميران نامدار و حكّام بااقتدار پديدار آمد ، ولى امراى استرآباد زيادتر از ساير طوايف صاحب حشمت و شوكت و برترى بودهاند ، و اوّل در سرحدّ گرگان سكنى داشتهاند . شاه عبّاس صفوى ماضى در آن اراضى قلعهاى براى ايشان ساخته مباركآباد نام نهاد و به آققلعه شهرت كرد . مدّتها در آن قلعه بودند و با تركمانيّه هميشه جنگ و جدل مىكردند و چون فيما بين خودشان نزاعى اتّفاق افتاد در سنهء هزار و صد و چهل هجرى همگى از آن قلعه كوچيده به استرآباد آمده در اين شهر ساكن شدند و آققلعه رو به خرابى نهاد . و از آن طرف زياده از بيست سال است كه اين سلسلهء جليله زمام سلطنت ايران را به دست اختيار و اقتدار خود آوردهاند و با استقلال هرچه تمامتر در تمام ولايات و ايالات ايران فرمانفرمائى و حكمرانى مىكنند . و اوّل كسى كه از اين سلسلهء جليله پا بر سرير حكمرانى نهاده