محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1341

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

شاهيجان ، و سلسلهء سلطنت نهاد خاقان گيتىستان ( فتحعلى شاه ) منتهى است به قاجاريّه قوانلو كه در خطّهء استرآباد از بادهء سرورى خرّم و دلشاد مىبوده‌اند . و در اواخر عهد سلطنت شاه سلطان حسين صفوى كه افاغنهء قندهار به تحريك اشرف و محمود افغان به محاصرهء اصفهان پرداخته و عرصه را بر شاه و سپاه تنگ ساخته بودند ، نواب فتحعلى خان قاجار كه اعلى جدّ اين خديو عدالت شعار است اعانت شاه را با فوجى از دليران قاجاريّه روى به دار السّلطنهء اصفهان نهاده ، بعد از ورود به آن حدود حملات مردانه به افاغنه برده ، سر و زندهء بسيارى از ايشان به دست آورد . چون امناى آن دولت را كه در حقيقت خاينان آن خاندان سلطنت بنيان بودند ازين قضيّه آگاهى حاصل گرديد ، از سوء تدبير يا به اقتضاى تقدير ، صورت ماجرى را به كلك بىفكرى بدينگونه بر ورق اظهار مرتسم نمودند كه : طايفهء قاجار دليران خونخوارند و شيران بيشهء پيكار ، و نوّاب فتحعلى خان نيز دعوى شهريارى را در ميدان ادّعا پا نهاده و به حسب استعداد پايهء سرورى و مرتبهء خسروى را مهيّا و آماده است . هرگاه در ازاى اين مردانگى نمايان مورد تحسين و احسانى گردند ديگر ضبط عنان ايشان در قبضهء اقتدار و سر پنجهء اختيار ما نخواهد بود . خلاصه شاه سلطان حسين را كه روز دولت مانند شام نكبت سياه بود ، و كوكب اقبال در عين و بال . اقاويل باطلهء آن غوايت پيشه‌گانش كالنقش فى الحجر در صفحهء ضمير جاىگير آمده آن طايفهء جلادت شعار را كه وجود هريك در رفع چنان حادثهء عظمى به منزلهء جنود غيبى و امداد آسمانى بود به احسانى راضى نساخته و به تحسينى ننواخته ، همان به احياى مراسم نكبت شعارى كه مقدّرات الهى را اسبابى بود درخور و لايق پرداخت . نوّاب فتحعلى خان چون نهال اعانت را ثمر اين ديد ، و تدبير اعيان دولت را فايده چنين ، با چين جبين از دار السّلطنه اصفهان روى به ولايت استرآباد نهاده به انتظام مهام خود كوشيد - انتهى . عبد الرزّاق بيگ دنبلى كه از مورّخين عهد خاقان مغفور ( فتحعلى شاه ) البسه اللّه حلل النّور بوده در كتاب مآثر سلطانيّه كه به اسم حضرت نايب السلطنه رضوان جايگاه ( عبّاس ميرزا ) طاب ثراه نوشته گويد : ايل جليل خسرو نبيل از اعزّه و اجلّه اتراك جلاير و جلاير از نيرون ، و