محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1340

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

داشته ، و اين طايفه در افواه اتراك مشهور به طايفهء قاجارخانى شده ، و اين رسم در طايفهء اتراك شايع و مطرّد است كه طايفهء خود را به اسم بزرگ سلسله مسمّى سازند ، و براى بقاى نام جمله را به آن اسم برخوانند . چنان كه طايفهء سلاجقه به اسم سلجوق‌بيگ ، و اتراك اغوزخان و قائى خان به اسم قائى خان ، و جغتائى به اسم جغتاى خان پسر چنگيز خان ، و بيگدلى به اسم بيگدلى خان ، و افشار به اسم اوشير خان ، پسران يلدوز خان كه او پسر چهارم اغوزخانست مسمّى و مشهور گرديده‌اند . در اوانى كه اغوز خان براى تسخير ولايت ايران از تركستان سبك عنان آمد ، اين طايفهء جليله آن سلطان كامكار را در موكب ظفر كوكب پىسپار آمدند ، و در دفع مخالفين نيزه‌گذار . ييلاق و قشلاق ايشان در ديار بكر و خلاط و حدود بردع و ارّان بود . بعد از چندى كه اغوز خان عازم مراجعت تركستان گرديد نظر به علايقى كه در آن حدود بهمرسانيده بودند در همان نواحى متوقّف گرديدند ، و از خيال معاودت به وطن مألوف منصرف . نسلا بعد نسل در ولايات مزبوره به شهامت و دلاورى قرارى داشتند و به امارت و استيلا استقرارى . در زمان سلطنت سلطان مراد خان پادشاه ممالك روم حسن خان تركمان آق‌قوينلو كه طايفهء قاجاريه عبارت از ايشانند لب به ادّعاى سرورى برگشاد و قدم بر سرير حكمرانى نهاد . از قرارى كه در كتب مسطور و مذكور است حضرتش را با سلطان مراد خان منازعات و مجادلات بسيار روى نموده ، بالاخره حسن خان را بخت يارى كرده صاحب لواى بختيارى و سرير شهريارى آمد ، تا اواخر دولت تيمورى و اوايل سلطنت شاه اسمعيل صفوى اين سلسلهء جليله در ولايات خلاط و ديار بكر و آذربايجان و عراق و فارس به استقلال سلطنت مىنمودند . به اقتضاى انقلاب دوران ، دولت ايشان نيز سپرى گرديد ، و سلطنت به شاه اسمعيل صفوى كه هم از جانب مادر به آن سلسلهء جليله متّصل بود رسيد . بعد از آنكه چندى رايت اجلال اين پادشاه به ذروهء استقلال افراخته مىبود ، او نيز به حكم اجل درگذشت ، و سرير سلطنت به ارشد اولاد بگذاشت . در عهد دولت شاه عبّاس صفوى به اقتضاى تدبير و امضاى احكام تقدير ، هر فرقه‌اى از اين طايفهء جليله در يكى از ثغور مملكت ايران حكمران آمد ، چنان كه قبل اشاره شد . جمعى به استرآباد ، و گروهى به ايروان ، و فرقه‌اى به مرو