محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1323
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
ممالك عراق و فارس و آذربايجان چون قلوب جمهور ناس مسخّر و مغلوب ساخت . پس از انصراف مهلت ، و انصرام مدّت ، بر عادت زمانهء ناپايدار زمانش بسر آمد ، و زمانهء پدر به ضمان پسر آمد . و از آن پادشاه هفت پسر خلف ماند . هريك در اقتحام و اصطلام ، مقاتل لشكرى و مقابل كشورى . پدر نامدارم حسينقلى خان ملقّب به جهانسوز شاه ، و عمّ تاجدارم محمّد شاه ، كه در روضهء رضوان قرار ، و دم بدم رحمت يزدان بر روح پاكشان نثار باد ، اختر يك برج و گوهر يك درج ، در عرصهء ممالك شايان تخت و تاج ، و از سلاطين زمان ستانندهء رخت و باج . مانند يوسف و ابن يامين از يعقوبيان محسود برادران گشتند . بر اين اختلاف چندى امور سلطنت و استيلاى بر ممالك مهمل ، و كار دولت و ملكت مختل ماند . اختر ايرانيان تيره و دشمنان چيره . زناد ظلم و عناد زندوارى ، و چهرهء عدل و انصاف در پردهء متوارى ماند . عمّ تاجدارم در شهر شيراز چون بيژن اسير چاه ، و پدر شمشيرگذارم تا از چاه به جاهش نشاند ، مغفر سر بر تاج زر ، كمان و كمند بر حمايل گهر ، نطاق شمشير بر كيانى كمر ، نمد زين بر خسروانى بستر برگزيده ، دستانوار ، داستانهاى مردى و مردانگى در روزگار به يادگار گذاشت . به روز و شب پى رزمش نه روز بود و نه شب * ز ماه و خور پى بزمش نه خواب بود و نه خور به چابكى و دليرى چنو سوار نديد * اگرچه پور پشنگ و اگرچه رستم زر هميشه تيرش پيش از خيال در دل خصم * به فرق تيغش پيش از نهادن مغفر عاقبت به همان اختلاف به شهادت سعادت يافت . پس از تبديل چندى از ليل و نهار ، و تحويل اين دو شتابندهء بىمدار ، ( اقبال را به وعده وفا كرد روزگار ) كريمخان زند كه باعث آن كار ناپسند بود از ادمان شراب ، و ايمان خراب ، چون نقش بر آب ، و موج سراب ، از هستى ناچيز ماند . از تخت به تخته رفت ، و از گاه به خاك سياه خفت . از محاق قضا برون شد ماه * وز عرى خطر برون شد شاه