محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1139
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
بارگاه ، پادشاه اسلامپناه ظلّ اللّه ، السّلطان الغازى سلطان محمود خان مدّ اللّه ظلال خلافته على رؤس اهل الاسلام ، خليفهء اهل اسلام و فروغ مشعل دودمان تركمانيه بودند براى مزيد ألفت فيما بين الحضرتين و رفع غايله شور و شين از ميان فريقين ، نواب همايون ما مطالب خمسه را كه در وثايق سابقه مسطور است از پادشاه سكندرجاه مأمول و بعد از تكرار آمدوشد سفراى طرفين آن حضرت سه ماده را به تلقى قبول و دو ماده را به معاذير شرعيه و محاذير ملكيه موكول ساخته خواهشمند ترك آن دو گرديدند اگرچه نواب همايون ما كه به نسايم محبّت غنچهگشاى ازهار اين مطلب گشتيم سواى رفع تناقض و دفع تناقص ، و اراحهء عباد و ازاحهء عناد منظور نداشتيم ليكن بنابر خواهش آن پادشاه سليمان مقام و حفظ ناموس انام تكاليف معهوده را متروك و طريق مسالمت مسلوك داشته اين نويد آرامبخش را به خديو فلك رخش اعلام نموديم . امّا چون بعضى از ممالك عراق و آذربايجان در ازمنهء سابقه به سلاطين تركمان تعلّق داشت كه به سبب اختلافانگيزى شاه اسمعيل به دولت علّيّه عثمانيه انتقال يافته ضمنا اظهار شد كه هرگاه بر طبع پادشاه اسلامپناه شاق و مخالف رسم وفاق نباشد يكى از آن دو مملكت به رسم عطيّه از آن حضرت به حوزهء ممالك محروسهء اين طرف انضمام يابد و آن حضرت را از راه برادرى در ردّ و قبول آن مختار ساخته بوديم ، و در نامهء همايون كه از آن دولت و الا مصحوب افتخار الاماجد نظيف افندى عزّ وصول بخشيد اندراج يافته بود اگرچه نظر به مآثر مشكوره و مساعى مبروره كه از دولت نادريّه در امتناع سبّ « 1 » و رفض به ظهور پيوسته دولتين عليتين را متّحد مىدانيم ليكن بنابر بعضى جهات خاطر اقدس متعلّق برآنست كه به نحوى كه دو مادّهء سابقه منفسخ شد از اين مطلب نيز براى مزيد الفت و التيام اغماض و اغضاء و مصالحهء ايام خديوخلد مرابع ، سلطان مراد خان رابع ممدود و ممضى شود تا دوستى در ميانهء دو دولت عظمى و اخلاف كرام و اعقاب عظام نسلا بعد نسل در عرصهء روزگار باقى و پايدار بماند و از آنجا كه پادشاه اسلامپناه وعدهء اين گونه دوستى ممدود و حبل محبّت را به عقود مواثيق مسدود فرمودند ما نيز مراعات سنن مودّت را بر ذمّه خود واجب ساخته و
--> ( 1 ) . متن : صب