محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1140
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
رضاجوئى خاطر آن حضرت و آرامش بلاد را اهمّ مطالب و اعظم مآرب شمرده بعد از وصول نامهء مسكية الختامه مأمول ثانى آن خديو اسلام را به حسن ارتضى مقرون و معتمدى براى بناى امر مصالحه مأمور ساختيم فيما بين معتمدان دولتين امر صلح به يك اساس و شرطى و سه ماده و تذييل برين نهج قرار يافته استحكام پذيرفت . اساس - صلحى كه در زمان خاقان خلد مرابع سلطان مراد خان واقع شده فيما بين دولتين مرعى و حدود و سنورى كه در ميانه مقرّر بوده به همان دستور استقرار داشته خلل و تغيير در اركان آن راه نيابد . شرط - من بعد فتنه نايم و تيغ در نيام بوده آنچه لايق شأن طرفين و مقرون صلاح دولتين باشد معمول و آن امورى كه مهيّج هيچ كدورت و منافى مصالحهء صالحه و مسالمهء سالمه باشد از طرفين اجتناب ورزند انشاء اللّه المتعال اين دوستى و مسالمت و يگانگى و محبّت فيما بين دو دولت عظمى و احفاد اين دو خانوادهء كبرى ما دام الليالى و الايّام الى يوم القيام قايم و برقرار بوده باشد . مادّهء اولى - حجّاج ايران و توران كه از راه بغداد و شام عازم بيت اللّه الحرام باشند ولاة و حكّام سر راه ، ايشان را محلّ به محلّ سالمين و آمنين به يكديگر رسانيده صيانت مال و مراعات احوال ايشان را لازم دانند . مادّهء ثانيه - از براى تأكيد مودّت و توثيق محبّت در سه سال شخصى از آن دولت در ايران و از ايران در آن دولت بوده اخراجات ايشان از طرفين داده شود . مادّهء ثالثه - اسراى طرفين مرخّص و بيع و شرا روا نبوده هريك كه خواهند به وطن خود روند ممانعت ايشان نشود . تذييل - حكّام سرحدّات از حركاتى كه منافى دوستى است احتراز نمايند و سواى آن اهالى ايران از سبّ « 1 » و رفض مقطوع اللسان بوده مرتكب آن نگردند من بعد كه به كعبهء معظّمه و مدينهء مشرفه و باقى ممالك آمدوشد كنند از طرف روم به دستور حجّاج آن مملكت و ساير بلاد اسلاميّه به ايشان سلوك شده از ايشان در روميّه و ساير وجوه خلاف شرع گرفته نشود . و همچنين در عتبات عاليات هم مادام كه مال تجارت در دست آن جماعت نباشد حكّام و مباشرين بغداد باج
--> ( 1 ) . متن : صبّ .