محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1110
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
نقب هم مرادى نيافتند . از آنجا كه محمود عاقبت نامحمود به جهات متنوعه در تسخير بلدهء مزبوره هرچند پاى افشرد سر پرشورش بر ديوار يأس خورد به مراقبه رزم و مكاشفهء معمّا دانست كه دخل در رباعى اركان اين چارديوار كه به نكتههاى سربسته خمپاره و مضمونهاى پيچيده گلوله بسته شده مشكل و دماغسوزى در حلّ معماى اين حصار كه به عمل تحليل و تسهيل گشودنى نيست باطل است به مضمون : ما آزمودهايم در اين شهر بخت خويش * بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش وجهه همّت نكبت نهمت به صوب مراجعت معطوف و بنا را بر رحلت گذاشته بىنيل مقصود منكوب و مخذول حركت ، و مكان خود را كه پر از جيفهء نابود ، و گندهتر از مزبله يهود بود به طريق - يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ - آتش كشيده دود سياه در كرهء هوا صعود و صحرا را به مرتبهاى متعفّن نمود كه ما صدق : قدم نامبارك محمود * گر به دريا رسد برآرد دود جلوه نموده بود و فرس عزيمت را به صوب فارس معطوف نمود . منادى غيبى به بدرقهء - فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا و الحمد اللّه ربّ العالمين - باختتام مآل حال آن خذلان خصال خواند - الحمد اللّه الذى اذهب عنا الحزن ان ربّنا لغفور شكور - بعد از اين فتح نمايان مرحوم بيجن خان به بهبهان مراجعت و حقيقت مراتب اين فتح را معروض واقفان درگاه دارا دربان نموده از مقرّ سلطنت و مرحمت وجه هوائى بهبهان را به انعام و پيشكش و مژده لق بلدهء مزبوره به تخفيف و تصدق فرق فرقدساى مبارك مقرّر ، و رقم عنايت شيم اين عطيه را شرف ورود ارزانى و ساحت اندوز آمال و امانى گرديد . قاطبهء سكنه و اهالى آنجا بعد از شكرگزارى جناب بارى كه فيضان زلال نوال از سحاب افضال مكرمش انعاميست هوائى و مژده لق - فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ - بر خلاصهء بندگان بخششى است خدائى جلّ شأنه و علا . از روى خلوص عقيدت در مظان استجابت به دعاگوئى دوام دولت ابدمدت و بقاى سلطنت دوران عدت مواظبت داشته و دارند . انشاء اللّه تعالى سايهء چتر آفتابپرور و آفتاب دولت سايه گسترش تا آفتاب و سايه متعاقبند . تابنده باد و عزمات فلك سرعتش مطالب كليّه را پاينده باد .