محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1098

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

و نمونهء - يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ « 1 » - سمت ظهور يافت اهل حصار در برابر آن قوم غدّار پاى ثبات چون سدّ سكندر استوار ، و علم كاويانى گاووش ، و كارزار را در نظر آن ضحّاك شعار نمودار ساختند . چون در نظر خلاف بيّن اين گروه بىدين - كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً - بلدهء مزبوره حقير و بىكشمكش دار و گير عرصه تسخيرى مىديدند از مركب نخوت و غرور پياده نگرديده به تقاضاى بار حرام توشكى كه در بطون مطون داشتند يا يار ايستاده مىخواستند اناس‌وار به دستيارى ماماچه بازيچهء سفرى خود را در امان حصار بگذارند و اين‌بار ننگ و عار حرامزادگى در قماطهء محوطه بلدهء مزبوره فرود آورند . آن گروه يغمائى در عالم خودنمائى مشغول صف‌آرائى ، و محمود در شش و پنج بازى هرلحظه نرد خيال محال مىباخت و به منصوبهء تدبير مهرهء تسخير را از ششدر خلاص مىساخت و ان شاه شطرنج دستگاه صحرا را چون عرصهء شطرنج از سوار و پياده درهم چيد و خود در قلب تيپ رخ ، به رخ فيل‌بند ، در خانهء زين مانند فرزين مات گرديد اولابدر پيشرو درآمده محمّدنشان وزير اعظم خود را با چند نفر به استمالت و دلالت فرستاده كه شايد به مقاليد وعد و عيد فتح الباب نمايد . آن رسول مسيلمه اصول ، به در دروازه آمده موسيقار پيام و گفتار را ابراز و زبان غمازى را باز ، و بناى تركتازى و شد مقام‌بازى را آغاز . دمى در مخالف نواى سازش مؤالف راست مىنمود و گاهى دوگاه خوف و رجاء در حوالى كلام مىسرود . از نقرات فقرات گفتارش مخالفت ظاهر ، و ثقيل و خفيف زير و بم قول و تقريرش بالطبع متنافر . به قدر سه ساعت نجومى صغير و كبير افغانى در گوشهء دروازه چون آهنگ خارج از آوازه ، گوش بر زنگ زنگولهء اجازه ايستاده و بزرگ و كوچك شهرى در اوج حصار حسينىوار در مقام زابل تأمّل نشسته و از هرطرف راه و رخنه به خدّين نيرنگ ، و فسان را به سرمهء خاكريز مستحكم بسته . چو مژگان خوبان دو صف رزم‌ساز * يكى در نشيب و يكى در فراز آهسته آهسته از جانبين ضرب و نطق گفتگو كوك ، و بالاخره عمل صحّت مصالحه به كار قيامت مكابره مسلوك ، و بعد از آزمايش سيف و سنان بيان ، و

--> ( 1 ) . سورهء 22 ( سورة الحج ) آيهء 2 كه ناقص نقل شده است .