محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1094

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

تخت و تاج و هواى حكومت از صفحهء دل شسته‌ام و باقى عمر را گوشه‌گيرى مىخواهم به دعاى دولت تو اشتغال نمايم و تلخى فراق فرزندان من تا روز آخر از دل من بدر نخواهد رفت تو نيز معامله بر قهر و جفا بر من لايق مبين . از اين سخنان شاه اشرف را رحم آمد و ماهى دويست تومان براى شاه اخراجات قرار داد و شاه به تعمير سراهاى شاهى مشغول شد و از اين راه اشرف محظوظ شده و روزى با اشرف ملاقات كرده تزويج دختر خود را به او تكليف كرد ، اشرف از اين حال بسيار شادمان و به اطراف و اكناف ارقام فرستاد كه از جانب ما من بعد قزلباشيه درامان و به حرب و قتال بيهوده نفس خود را تلف نداريد كه برودت و عداوت به الفت و موافقت بدل شد . فرستادن ايلچى به جانب شاه طهماسب اشرف بعد از آنكه مكتوبات استمالت‌آميز به قزلباشيهء اطراف نوشت خواست كه دل شاه طهماسب را به دست آورد بناى فرستادن ايلچى را گذاشت و تدارك بسيار از اسبان و يدك و زين و يراق طلاديده نامه‌اى بدين مضمون نوشت بايد كه من بعد كدورت از ميانه رفع شود و به اتفاق نظامى به ممالك ايران دهيم و كفرهء مسقو حاليا فرصت كرده به چند جا استيلا يافته‌اند و دولت عثمانى طمع به ايران كرده اين درد را دوا بايد كرد ، هرگاه به آمدورفت ايلچى منتظر باشيم كار از كار مىگذرد انسب و اصلح آنست كه در ميان طهران و قم هركدام با جمعيتى آمده يكديگر را ملاقات كنيم و بناى عهد و ميثاق درست گذاريم . شاه طهماسب طريقهء احتياط را ملاحظه نكرده حاضر و آمادهء اين مصلحت شد از اين جهت كه پيش از اين دو سه دفعه كاغذهاى دلفريب به شاه طهماسب نوشته بود و او را فريب داده يك بار در وقت فتح اصفهان و يك بار در وقتى كه محمود اشرف را به زندان فرستاده بود اشرف كاغذها نوشته كه تو با جمعيت خود براى استخلاص من از مازندران به اصفهان متوجّه باش كه من امراى افغان فلان و فلان را ديده‌ام تا كار محمود را تمام كنيم بعد از آن من تو را فرمان‌بردار خواهم ، مؤكد به تأكيدات ايمن نموده در اين امر بيست و پنج نفر امراى قزلباشى را كه زنده گذاشته بودند كاغذى به شاه طهماسب نوشتند كه به حيله و تزوير اشرف فريفته مشو و سخنانى كه در