محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1091

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

در پيوستند و افاغنه شكست خورده تا اصفهان عنان بازنكشيدند . جلوس اشرف به جاى محمود و قتل كردن او افاغنه خواستند كه برادر بزرگ محمود را از قندهار بياورند چون زمستان بود و راه دور مناسب ندانستند . اشرف سلطان پسر مير عبد اللّه خان را كه عم‌زادهء محمود بود برجاى محمود نشانيدند و چون پدر اشرف را محمود كشته بود با افاغنه خطاب كرد كه تا به قصاص خون پدرم محمود كشته نشود قدم بر تخت سلطنت نخواهم گذاشت پس افاغنه سر محمود را در رختخواب بريده در برابر او گذاشتند و اشرف بر جاى محمود نشسته او را مبارك‌باد گفتند و ندما و خدّام او را كه قريب به پانصد نفر بودند به قتل رسانيدند . حليهء محمود ميانه‌بالا ، گندم‌گون ، كوچك‌چشم ، و چشمهاى او دايم در حركت بود . عبوس‌چهره و قبيح المنظر ، سرخ‌ريش و كوتاه‌گردن به حدّيكه سرش به بدنش چسبيده بود ، بسيار ضابط و حكمش جارى ، در حق دشمنان جبّار و قهار بود و افاغنه را ترسانيده با خود به اطاعت درآورده بود بحدّيكه در شدّت جنگ با او مخالفت نمىتوانستند كرد اگرچه جود و كرمى نداشت امّا از مال غنيمت سپاه خود را گران‌بار مىكرد و در پيش روى سپاه خود مىافتاد و در حصول مطالب خويش اصرار داشت ، كم مىخوابيد و اكثر اوقات بيدار بود به عزّت‌نفس و تن‌پرورى راغب بود و هرچه از طعام حاضر بود مىخورد و در هرجا بود مىخوابيد در يك پيرهن در باران مىرفت و در آن حال به اعداء هجوم مىكرد و در سوارى چابك بود و با غلامان سپاه مىگشت و آنها را جستجو مىنمود و در قصاص و تقدير « 1 » و تأديب كسى پيشش شفاعت نمىتوانست بكند و التماس كسى را قبول نمىنمود و حكم شرعى به نفاذ مىپيوست و به عيش و عشرت و شرب راغب نبود بعد از نكاح دختر شاه سلطان حسين به جاريه و غير آن رغبت ننمود گفتند از او پسرى داشت در

--> ( 1 ) . ب : تعزير .