محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1092

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

جلوس اشرف كشتند و بعضى گفتند كه چشمش را ميل كشيدند و ليكن حقيقت او معلوم نشد . برادر محمود در قندهار به جاى او نشسته بود و او درويش‌نهاد بود و سوداى سلطنت نداشت و در اطراف و اكناف قندهار سپاهى كه به كار بيايد نمانده بود كه جمع كرده به اصفهان بيايد و جاى برادر خود طلب كند اگرچه از هندوستان مىتوانست ليكن درويشى در طبيعت او غلبه كرده و در جمع نقد و خزينه هوسى نداشت و جاى برادر نمىخواست . مقدار عسكر افاغنه در عدد او اگرچه اختلال است محمود كه اوّل به اصفهان آمد تخمين مردان كارديده پانزده هزار گفتند . سيّاح گويد كه به تخمين من نزديك به چهل هزار بود و زياده نبود زيرا كه هركس كه اقدام به محاصرهء اصفهان كند كمتر از چهل هزار نمىتواند آورد ، بعد از تسخير اصفهان امرا و اعيان خود را محمود جمع‌آورى كرده تفتيش از عدد لشكر خود كرد سواى كشتگان و زخم‌داران در دوازده جنگ اصفهان تدقيق و تفحّص نمود بيست هزار سپاه موجود بود . سيّاح گويد كه با عبد اللّه آقاى ايشيك آقاسى محمود آشنائى داشتم و بسراى او مىرفتم روزى از او پرسيدم گفت روزى كه ارادهء اصفهان كرديم نود هزار كس تدارك ديديم ، چند منزل كه آمديم هشت‌هزار نفر از عجزه و بيكاره جدا شده و خسته و صاحب آزار ، قريب به دو هزار نفر كه مجموع ده هزار نفر باشند برگشتند و در هنگام محاصره اصفهان افاغنه كارديده چهار « 1 » هزار و افغان حصارى هشت هزار و چهار هزار از سپاه بلوچ داشتيم و باقى از كعب و هندوستان بودند . احوال اشرف اشرف با محمود از قندهار بيرون آمده و مردى جنگ‌ديده بود و محمود او را خانى داده و دسته‌اى از سپاه ابوابجمع او كرده بود و در بعضى جاىها تعيين مىنمود . عاقل و صاحب‌رأى و شجاع و مدبّر و خيرخواه مردم و متواضع و بسيار

--> ( 1 ) . ب : چهارده‌هزار .