محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1090
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
ناگاه دو نفر اولاد كوچك شاه را از پدر خود رانيده « 1 » و او را فريادرس طلبيده فايده نبخشيد و شاه روى خود را بر روى اولاد گذاشت آن بىگناهان چون گوسفند و برّه و قصّاب ناله و فرياد مىكردند ، شاه مىگفت مرا بكش و اين معصومان را نكش و روى بر زمين سوده و بسيار عجز و زارى كرد و عاقبت در دل سخت محمود قدرى تأثير كرده به شاه سلطان حسين رو كرد كه به تو بخشيدم گفت چه فايده كه در اين هنگامه قيامت اثر زهرهء آن بىگناهان چاك شد هردو وفات يافتند . اشتداد جنون محمود جنون محمود اشتداد يافت احيانا به ضرب و قتل نزديكان فرمان مىداد ، گاه مانند مستان فرياد و افغان مىكرد . ندما و همراهان را ترس عارض شده از پيش او مىگريختند . ديوانگى او به جائى رسيد كه از ضبط و ربطش عاجز شده درها به رويش بستند و از بيرون محافظت مىكردند . چند روز نخورد و نياشاميد و نخفت بيتاب و طاقت شده صاحب فراش گرديد هرچند معالجه كردند مفيد نيفتاد مأيوس و نوميد گشته زر بسيار از خزينه بيرون آورده صدقه دادند و رنجيدگان را دل به دست آوردند . به كشيشان ارامنهء جلفا هزار تومان و به ايلچى فرنگ هزار تومان داده از اين گونه رعايتها كرده روزبهروز مرض شديد مىشد و ورمى در شكمش پيدا شد و به دندان گوشت دست خود را پاره مىكرد و فرياد برمىآورد و بعد از چند روز زخمها در بدنش پيدا شده مانند غربال پوست بدنش بناى گنديدن و ريختن كرد طبيبان و جرّاحان از علاجش درماندند و بدنش متعفّن و بد ريح گرديد . فرستادن سيّد عليخان را به جانب قزوين و انهزام او طوايف افغان از حيات محمود مأيوس شده و شاه طهماسب جمعيت در قزوين داشت بزرگان افاغنه چنان صلاح دانستند كه سيّد عليخان با هشت هزار نفر به احتياط كار شاه طهماسب روانه گردد [ و شاه طهماسب ] به كارآمدى اهالى تبريز لشكر جمع آورده بودند ، از شنيدن ورود سپاه افاغنه على الغفله با افاغنه جنگ
--> ( 1 ) . ب : ناگاه دو نفر اولاد كوچك شاه آواز پدر شنيده او را فريادرس طلبيدند .