محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1089
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
قلعه بيرون آمدند و با افاغنه جنگ درپيوستند و سرگرفته و زنده دستگير كردند بالاخره در بيرون به بلاى قحط گرفتار ناچار از تسخير شهر مأيوس شده به اصفهان بازگشتند و قزلباش از پى آنها افتاده جنگى مردانه كرده افاغنه منهزم و جمعى در ميانه تلف شدند محمود با بقية السّيف داخل اصفهان شد . ظهور ديوانگى محمود محمود بعد از اين دو واقعه به فكر و انديشه افتاد و بىحضور گرديد و در بدنش ضعف عارض و به خوف و واهمه افتاده و اكل و شرب و خواب و راحت را ترك كرد و عقلش خفيف شده به وهم و وسوسهء خود تابع شد و اثر جنون بر وى ظاهر گرديد او را به مشايخ افاغنه سپردند چهل روز در چلّه نشسته به اسم اعظم مداومت نمود وقتى كه بيرون آمد جنونش بر عقلش غالب آمد و به در و ديوار سلام [ مىداد ] و بيهوده و بيمعنى عتاب و خطاب به آشنايان مىكرد و از پيش شيخ خود جدا نمىشد و خدّام اين حالت را نشان كشف و كرامت مىگفتند و در پوشيدن علّت جنونش سعىها مىكردند چهل روز نيز بدين منوال بود گاهى عاقل و گاهى ديوانه و مدت انزوا نيز بسر آمد روزبروز مرض او اشتداد يافت . روزى محمود در ديوانخانه مىگرديد آتش تهوّرش اشتعال يافته امر كرد كه پسران و برادران و ساير اقربا و اولاد ذكور شاه سلطان حسين را كه در دولتخانه بودند جمع كرده دست و پاى ايشان را با كمربند ايشان بسته بياورند افاغنه امتثال كرده صد و پنجاه و نه نفر از اولاد شاه عبّاس كه پير بودند و از عهد شاه سليمان ميل در چشمانشان كشيده شده در قيد بند آورده كشان در ديوانخانه به حضور محمود آوردند امر كرد كه از اوّل تا آخر آنها را گردن بزنند جلّادان بىايمان دويدند للههاى آنها و خواجهسرايان حرم و ساير خدمتگذاران گريبان خود را چاك كرده مىگريستند شاه سلطان حسين دردمند از همه فرياد و فغان بيشتر مىكرد لنگ ، لنگان ، افتانوخيزان به جهت فريادرسى نزد محمود آمده عهد و ميثاق قديم را به ياد آورد و براى خلاصى نورديدگان خود به صوت حزين فرياد برآورده به پاى محمود افتاد و جبين مذلت بر خاك نهاد التماسش به اجابت نرسيده