محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1077

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

و مىگفتند هنگامه‌ايست دو سه روزه مىگذرد آخر كار به جائى رسيد و بطورى سخت شد كه پوست درختان را به وزن دارچينى مىفروختند و در هاون كرده مىكوفتند و چهار وقيه از آن ده تومان قيمت داشت و پوست كفش كهنه و چاروق را جمع كرده مىجوشانيدند و آب آن را مىخوردند . مردم در كوچه و گذرها افتاده جان شيرين مىدادند و دختران باكره و زنان بىصاحب كه آفتاب بر سر ايشان نمىتافت لعل و زر و زيور خود را داده فرياد و فغان مىكردند و پاره‌اى نان مىطلبيدند و مانند گربه خود را بر زمين مىكشيدند و فرياد مىكردند و جان مىدادند و كسى پرواى دفن مردگان نداشت و شهر ايشان از لاشه پر شد . مردى از ميرزايان شاه سلطان حسين مشاهدهء اين حالات كرده هرچه داشت صرف عيال خود نمود چيزى در بساطش نماند و دل بر هلاك اهل و اولاد خويش نهاد هرچه از مالش باقيمانده بود سه وقيه طعام مهيّا كرد اهل بيت و اولاد و اقوام خود را جمع كرده گفت اين نور ديدگان ، اين طعام آخر ماست مىخواهم كه شما در كوچه و بازار نيفتاده و جان به خوارى نداده باشيد و طعامى غير از اين براى ما نيست پس ميرزاى مزبور زهرى در طعام كرده بخوردند و در خانهء خود بسته بمردند . سيّاح گويد اغرب غرايب اينست كه كورى ديدم گدائى مىكرد بعد از چند سال از قحط همان گداى كور را ديدم كه نمرده بود و باز گدائى مىكرد ايلچيان ملوك نصارى پيش از وقت تدارك خود را از مأكولات در خانهء خود مهيّا نموده و آخر محاصره درهاى خود را بستند و در خانهء خود فارغ البال نشستند . عدد مقتولان از شمشير و هلاك‌شدگان از قحط در شهر اصفهان شهر اصفهان از كثرت درياى بىپايان بود . از قزلباش كه در جنگ كشته شده بودند بيست هزار نفر تخمين كردند و هلاك‌شدگان از قحطى از حساب و شمار بيرون بود ، بعضى تدقيق و تخمين كرده صد هزار نفر گفتند و اللّه اعلم . تسليم نمودن شاه سلطان حسين تاج و تخت شاهى را به محمود افغان و ضبط شهر اصفهان احوالات پريشان‌حالى اصفهان نقيرا و قطميرا به گوش محمود رسيد و يورش