محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1072

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

را بر سر آذوقه [ محافظ ] گذاشته بودند كه به اردوى خود برسانند و در يك فرسخى اصفهان جائى كه آن را بنى اصفهان گويند خوش آب و هوا و دهات اطراف آنجا خود را به بنى اصفهان كشيده خلقى را در آن قصبه جمع نمودند و اطراف آن خندقى عميق داشت قزلباشيه كه در آن قصبه جمع بودند بيرون آمده سر راه بر افاغنه گرفتند [ آذوقه را از دست ايشان پس گرفتند ] و از افاغنه قتل بسيار نمودند . مير محمود از شنيدن اين خبر عظيم اندوهناك شد و خلقى كثير بر گرد خود جمع كرده متوجّه جنگ بنى اصفهانيان شد . قزلباشيّه بيرون آمدند و با افاغنه محاربه نمودند و شكست به محمود دادند و از افاغنه نيز بسيار كشته شد [ و جمعى كثير اسير گرديدند . محمود از اين واقعه به غايت دلتنگ شد ] چه اسراى افاغنه كه به دست اهالى بنى اصفهان افتاد اكثر از خويشان محمود بودند . محمود عجالتا به اصفهان نزد شاه ايلچى فرستاده پيغام داد كه شاه به قزلباشيهء بنى اصفهان رقم فرستد و تأكيد كند كه اسراى افاغنه را نكشند و ايشان را خوب نگاه دارند تا افاغنه نيز همان معامله با قزلباشيه مرعى دارند . شاه حسب الاستدعاى او عمل نمود و ميرزا راقى كس خود « 1 » را به بنى اصفهان فرستاد و در حين وصول آنجا همهء اسراى افغان را به قتل رسانيده بودند و بر احدى ابقا نكرده بودند و در ميان مقتولين برادر كوچك محمود و پسر عمّ و پسرخاله و چند نفر بزرگان و معارف و سرشناس ايشان بودند و رافع به اردوى افاغنه برگشته « 2 » از كيفيّت آنها تقرير نمود افغانيّه را درياى انتقام به جوش آمده با يكديگر نشستند و قرآن در ميان آورده به اتّفاق يكديگر قسم خوردند و هرچه اسير قزلباشيّه بود به قتل آوردند . استمداد پادشاه از دختان خان گرجى « 3 » شاه دعوت‌نامه و هديه براى دختان فرستاده و انتقام خسرو خان را به ياد او انداخت و او را ترغيب به امداد نمود . دختان نوشت كه عهد كرده‌ام كه به دشمنان

--> ( 1 ) . ب : و ميرزا اسحق نام از كسان خود را . ( 2 ) . ب : و فرستادهء شاه به اردوى افاغنه برگشته . ( 3 ) . ب : وحشيان خان ( شايد در اصل وختان بوده است ) .