محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1073

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

شاه قزلباش شمشير نكشم . شاه و اهالى اصفهان از اين سخن دلگير گشته باب اميد امداد را بالكلّيّه مسدود ديدند . احوال شاهزاده طهماسب ميرزا امراى قزلباشيه صلاح ديدند كه طهماسب ميرزا را براى چارهء كار از اصفهان بيرون فرستند . هشت نفر سوار گزيده از طايفهء قاجاريه همراه كرده در دل شب تار از ميان سپاه افغان بيرون رفتند . اگرچه او اهتمامى در امر لشكر داشت اما خلق چندان ميل و رغبت به امداد نداشتند . به خوانين كرمانشاهان و لرستان و شيراز و ايلات و سپاهى كه در جوار آنها بود فرامين نوشتند و به طوايف اكرادى كه در جوار مملكت روم بودند اعلام نمودند . اكراد جواب دادند كه ما همسايه ولايت روم واقع شده‌ايم اگر ما ولايت خود را خالى گذاريم از روميّه به ما غارت و آسيب خواهد رسيد و جماعت لگزيه و داغستانات گفتند كه ما به خود مشغوليم نه به امداد اصفهان مىرويم و نه تابع طهماسب ميرزا مىشويم . طهماسب ميرزا به قزوين آمده و سى هزار لشكر جمع آورده به سوداى مدد اصفهان و يارى پدر والاگهر افتاد . مقرّبان حضرت و رجال دولتش گفتند كه چون خلق ايران در روزگار ناهموار اختلال و اختلاف يافته‌اند و از شدايد حرب و قتال نفرت و دهشت دارند خصوصا كه شهر اصفهان گرداب بلاست و عقلا را اجتناب از آن مهلكه رواست . شاه طهماسب از خيال امداد مانده مردم را تأخير و تعويق بود « 1 » مىگفتند تا لشكر زياده جمع كنيم و آذوقه و تدارك بيشتر سازيم و افاغنه به شهر اصفهان دست‌رس نخواهند داشت و علم مراجعت خواهند افراشت و ما در عقب ايشان افتاده اسباب و اموال ايشان را به سهولت مىگيريم و به شاه طهماسب مىگفتند اگر ما با اين لشكر رفتيم به اصفهان و به افاغنه غالب شديم همان شاه و رجال دولت خواهند بود و ما را مثل سليمان ميرزا و صفى ميرزا حبس خواهند كرد .

--> ( 1 ) . ب : مراد امرا تأخير و تعويق بود .