محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1058
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
مأموريت سردار لطفعلى خان لگزى از خويشان فتحعلى خان اعتماد الدوله به جزيرهء بحرين اين خبر موحش به سمع عجم رسيده مكدّر خاطر گشته و دامن راحت و آسايش افشاندند و از تدبير و چارهء كار فروماندند . مجلس مشاوره گستردند و گفتند اگر ترك افغان كنيم ديگر آن جماعت ما را ترك نخواهند كرد و اگر به دفع ايشان اقدام كنيم سرها به باد خواهد رفت و پادشاهى و دولت و اقبال تطرق دشمنان بدسگال بىايمان خواهد شد ، باز چنين صلاح دانستند كه سرعسكرى مدبّر و عاقل تعيين نمايند ، لطفعلى خان خويش اعتماد الدوله لگزى را مناسب اين كار ديدند و به ساختگى كار مىكرد « 1 » كه از جانب بحرين فريادچى آمده تظلم نمود كه چند سال پيش از اين از جانب امام مسقط جزيرهء بحرين را گرفته ضبط كردند و اكنون دست تعدّى به بندرعبّاسى گشادهاند . خان مزبور اين سفر را بىغايلهء ترديد به قندهار گزيده بعضى مناسب ندانسته بالاخره به سمت بحرين سفرى شد . چون تدارك و آذوقه به جزيره خواستند كشيد كشتى نداشتند . از دولت پرتوغال به اجرت سفينه خواستند و آن مبلغى خطير مىشد و قريب پنجاه هزار از لشكر قزلباش به بندرعبّاس رسيدند و در ساحل بحر آرميدند قپودان دولت پرتوغال كشتيها را آورده و در كنار دريا صف كشيدند و اجرت آن را خواستند لفطعلى خان فكر كرده گفت اينقدر وجه به دولت پرتوغال دادن براى اجرت كشتى صلاح دولت شاه نيست و بحرين به اينقدر وجه نمىارزد و اين را به مهمّى از اين واجبتر صرف بايد كرد و همين وجه را اگر به امام مسقط دهيم بحرين را به ما پس خواهد داد اصلح صلح است قپودان پورتوغال چون ديد كه وجه نمىرسد كشتيها را برگردانيد و ساير قزلباش بىنيل مقصود برگشتند . در اين اثنا محمود به كرمان آمد و قلعه را محاصره كرده بگرفت و مقصود قزلباشيه اين بود كه بعد از فتح
--> ( 1 ) . ب : ساختگى كار مىكردند كه . . .