محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1057

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

آنها گذاشتند باز قبول نكرد و از قبول آن اجتناب كرده گفت سرداران پيش از عهدهء اين كار برنيامدند ، از اين جهت بود كه در كار خود اقتدار و اختيار نداشتند كسى تا به حال به سردار ناظر تعيين نكرده و سپاه بايد از سردار خوف و بيم داشته باشند تا جنگ كنند مدام كه سردار ميان خوف و رجاست از او كارى نخواهد شد و بدتر از همه در آستان [ شاه ] نفاق ميان امناى دولت است انتقام از دشمن صورت نه‌بندد و در اين صورت فتح و ظفر سردار يكسانست و من از عهدهء اين خدمت نتوانم برآمد باز قرعهء مشورت انداختند و صفى قلى خان را اسباب اين كار يافتند ، او باز راضى نشد حيله به كار آوردند و او پسرى داشت در سنّ هيجده « 1 » سالگى مقبول و متناسب الاعضاء از جانب شاه خلعت و تاج مرصّع و منشور سردارى به او دادند و آن جوان در قبول كردن آن مسارعت كرده و به پاى پدر افتاد و به هزار رجا و الحاح پدر را راضى ساخت و او از محبّتى كه به پسر داشت مهمّ سردارى را خود قبول نمود و شانزده هزار نفر سپاه از قزلباش و پسر هيجده « 2 » ساله بيرون آمده راه قندهار پيش گرفت افغان حصارى خبر ورود قزلباش را به محمود رسانيده مير محمود توقف نكرده به امداد ايشان لشكر تعيين كرد و صفى قليخان مانند روح از ابدان از پسر خود جدا نمىشد و در آن روز آن جوان كبك‌رفتار با سيصد نفر چابك‌سوار به شكار رفته بود اتّفاقا غلامان سپاه افاغنه دسته شده جوياى شكار بودند و به او برخورده جنگ در پيوست و آن جوان ناكام در دست غلامان افغان ناچيز گشت باقى غلامامان بر مثال پروانه در شعلهء شمع از آتش شمشير غلامان سپاه افغان در آتش هلاك سوخته گشتند اين خبر به پدرش رسيده مدهوش و لا يعقل بيفتاد و از كمال غضب و تهوّر سخنان « 3 » اختيار و تمالك از دستش رفت و در آن وقت مير اسد اللّه با سپاه وافر به مدد افغانها پيوستند و صفها بستند و در مقدمهء لشكر صفى قليخان حمله‌آور شدن همان ، و كشته شدن همان ، لشكر قزلباش منهزم و مقتول و قليلى از ايشان از معركه جسته به شاه پيوستند افاغنه اردوى ايشان را تصرّف نموده شاد و مسرور شدند .

--> ( 1 و 2 ) . ب : هفده سالگى : هفده ساله . ( 3 ) . ب : عنان .