محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1048

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

نبود . رفتن ميرويس به مكّه معظّمه و فتوى گرفتن « 1 » ميرويس مزور پانصد « 2 » روزه از شاه رخصت سفر حجاز گرفته روانه شد و در مكّه معظّمه و مدينهء مشرفه به علما و مجتهدين آنجا هدايا داده سرانبان مسائل نزد ايشان باز كرده و چنين گفت كه علماء اعلام در اين باب چه مىگويند ؟ ما در ممالك ايران متّصل به هندوستان مسكن داريم و در اصل سنّى سنوى پاك اعتقاديم و جمعى از اقوام و عشاير به ما متعلق است ، مدّتيست كه از شاهان كه از روافض و دشمن صحابه مىباشند به ما مسلّط شده‌اند و ما رعيت ايشان شده‌ايم ، تعدى و بىحسابى به ما مىكنند و در پيش چشم ما صحابهء سه‌گانه را از چهار يار لعن و سبّ مىنمايند و دشنام آشكارا مىدهند ، و الحال حاكمى كافر و جاهل نادان و گرجى بىايمان با لشكرى كه ايشان نيز گرجى و كافراند بر ما گماشته ما را به انواع بلا و مصيبت داشته و آنها را محافظ ناميده به ما تعيين كرده‌اند ، به چندين امور خلاف شرع مرتكب مىشوند ، و جور و جفا مىكنند ، و دست به عرض و ناموس ما دراز دارند و به هيچگونه ترحّم و فتوت بر ما لازم « 3 » نمىآرند ، و اولاد را به طريق غصب و سرقت از ما ربوده به گرجستان مىفرستند و در آنجا مىفروشند و زنان ما را روافض جبرا تزويج مىكنند و اگر ما عاجزان را غيرت و دين دست دهد [ آيا ] شرعا جايز است كه شمشير بر روى آنها بكشيم و هركه از آنها را ببينيم بكشيم و يا صف بسته با ايشان مقاتله نمائيم ؟ و اگر محاربه مجادله كنيم اطلاق لفظ و معنى جهاد بر ما صادق است و آيا مقتول ما در راه خدا شهيد است ؟ و در اين صورت هرگاه غلبه از ما باشد مال روافض و عرض ايشان و خون ايشان و اسيرانشان را اگر بفروشيم بر ما حلال است ؟ و چون مملكت ما به هندوستان اتّصال دارد اگر ما مملكت خود را به پادشاه هند بدهيم و از جنس خود به سنّى سنوى پناه بريم جايز است و مورد بحث شرعى نيستيم ؟ فتواى آن را به اقلام

--> ( 1 ) . در ب اين عنوان نيست . ( 2 ) . ب : بالضروره . ( 3 ) . ب : بر ما روا ندارند .