محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1047
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
والى قندهار را استسفار نمايم چه خبر از آن طرف دارى به ما بگو ، ميرويس مزوّر كه عمرو عاص از كمينه چاكرانش محسوب مىشد تحقّق داشت و دانسته بود كه امناى دولت شاه دو فرقهء متضاد شدهاند و دربارهء يكديگر نفاق و عداوت مىورزند ، به اسلوب حكيمانه جواب دادن را مصلحت نديد بايستاد و نگاه كرد ، اعتماد الدوله در تحقيق مطلب ابرام نمود ، ميرويس زبان فصاحت بل فضاحت « 1 » گشود و در خدمت قصورى نگذاشت و گفت اگر گرگين خان در ديار قندهار صاحباختيار باشد فساد عظيم ظاهر خواهد شد ، محقق و آشكار است كه صبحگاه مست و شبانگاه در خمار ، و گرجيان هريك به هواى نفس خود گرفتار ، و حرص منال و مال كه از مردم مىگيرد روانه گرجستان مىكند و براى خود خزينه و ثروت مىسازد ، و طغيان و فسادى كه پيش در گرجستان كرده امروز باز آمادهء آن فريب « 2 » است و مترصد انگيختن شرر شرارت ، لشكر و خزينه جمع آورده و با پادشاه هند درساخته است عنقريب فسادى مىكند كه چارهء آن ممكن نگردد ، اعتماد الدوله گفت پادشاه داراحشمت ، كافرى ، جاهلى ، نادانى ، نحس نجس ناجنس و سپاهش را كه با خود هممذهب است به مسلمانان والى ساخته و در سرحدّ چنان ، و سدّ سديدى بدينگونه ، هرمان « 3 » بنيان نصب و تعيين فرموده ، و تسلّى « 4 » زياده از حدّ داده ، محض سوء تدبير از طرز و طور عقل بديع و بعيد است ، و حاصل اين كار جز ندامت و مآل اين امر جز ذهاب دولت نيست . اعتماد الدوله با ديوانبيگى بغض و معادات داشت اين كلمات بگفت ميرويس فوق العاده ممنون شد ميرويس دل امناء در خانه را اوّل به دست آورده و در خدمت شاه مغاضب و معاند متفق اللفظ به صلاح و سداد و به تقوى و صدق او شهادت دادند و گفتند معادات گرگين خان در حق او محض عادات « 5 » فاسده است بنابراين پادشاه از جرايم او گذشته با او دل خوش كرد ، ميرويس از اينحال خوشحال گرديد و ليكن دلش از اندوه خالى
--> ( 1 ) . ب : فصاحت . ( 2 ) . ب : آن فرصت است . ( 3 ) . ب : جريان . ( 4 ) . ب : تسلّطى . ( 5 ) . ب : اغراض .