محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1041

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

جلفا افغانى براى حاجت به خانهء ارمنى رفته بود يك ظرفى بزرگ مربّائى از ادويهء حارّه براى او آورده بود براى اكرام افغان در مقابل او با قاشق مىگذارد و فغان از او خورده حظّ مىكند و تمامى مربّا را خورده مطلقا ضررى به وى نمىرسد و در خوردن طعام تكلّفات ندانند و سفره و سينى نشناسند و پنير و ساير نان‌خورش هرچه باشد بر روى خاك گذارده مىخورند به غير از آب چيزى نمىخورند ، لباسشان مشابه لباس هيچ ملّت نيست هيئتى عجيب دارند دامنها چون خرطوم از پيش آويخته از چپ و راست و برهنه ، زيرجامه‌هاى پاچه فراخ پوشيده‌اند پوستى در پاى خود كشيده با آن سوار مىشوند اعلى و ادنى شالها و كرباسهاى رنگ برنگ دارند كه خود را از تاب آفتاب و اسلحهء [ خود را ] از باران نگاه مىدارند و آن شال رنگارنگ را بر سر مىپيچند و سرهاى آن را در پيش روى خود از پيش مىآويزند . بعد از غلبه بر عجم طور قزلباش را فراگرفتند قباى زربفت گل‌دار را پوشيدند اما باز همان پاچه‌هاى « 1 » زيرجامه‌هايشان فراخ بود بهرجا كه مىرسند يا هرلباس كه مىپوشند در ميان گرد و خاك حلقه‌زده مىنشينند و زنهايشان بىنقاب در هركوچه مىخرامند و بسيار مقبول در ميان آنها هست كه چون آفتاب بىحجاب مىروند و بدشكل و كريه المنظر نيز بسيار دارند كه حاجت به نقاب ندارند و در گوشهاى خود از بلور و بدنگ « 2 » گوشواره مىكنند چنان كه بر گردن اسبان عجم پيش از اين مىآويخته‌اند مىآويزند . هرچه مىپوشند از زير پستانست هميشه پستانهاى ايشان باز است و پوشيده نيست و در پاى خود كفش عجم مىپوشند اگر گل و باران باشد كفش خود را بيرون آورده كه در ميان گل و باران ضايع نشود و اگر پاهاى ايشان گل‌آلود شود يا نجس يا مجروح باكى نيست اگر كسى پرسد كه چرا چنين مىكنيد گويند اگر كفش ضايع شود باز كفش تازه بايد خريدارى كنيم امّا هرچه به پاى ما رسد ضرر ندارد . مسالك و مسافت از شهر اصفهان تا به قندهار اصفهان كه مقرّ حكومت پادشاهان ايرانست در وسط عراق عجم و در

--> ( 1 ) . در متن : پارچه . ( 2 ) . ب : مدنگ .