محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1040

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

در ميدان افتاده باشد اگر شمشير و خشب و كمان يا تفنگ و غيره [ از ] اسلحهء ايشان بر زمين افتد براى برداشتن آن به زمين نمىآيند از بسكه در روى اسب چابك مىباشند از روى اسب خم شده از زمين برمىدارند . تفنگ‌اندازى نيز مىدانستند ، چون به اصفهان آمدند برهنه و عريان بودند چون به دستشان مال زياد بسيار افتاد به قدر مقدور در لباس حرب و آلت جنگ مكمّل شدند و از كثرت مداومت در جنگ مهارتى كامل حاصل داشتند اگر در ميدان صف مىبستند به هيأت اجتماعى حمله مىآوردند و اگر برمىگشتند يك جا با هم برمىگشتند و در گرفتن قلعه و محاصره وقوفى نداشتند بعضى قلعه‌ها را كه به دست آوردند از بيرون آب آن را مىبريدند و بسيار مطيع و منقاد سركردهء خود بودند به حدى كه پى كار و بار خود بودند ، خود يكنفر دانا از جانب سركردهء ايشان مىآمد و مىگفت بايد در فلان ساعت در فلان جا جمعيّت نمائيد كه با شما كارى است فورا كارى كه در دست داشتندى دست از آن كشيدندى و به مكان معهود حاضر شدندى . هرشهر و بلد را كه گرفتند اگر از اهالى آن شهر مىديدند كه طبقى از جواهر و زر بر سر نهاده و مىرود از لشكر و توابع ايشان يكنفر به خيال نمىگذرانيد كه ذرّه‌اى به او اذيّت كنند در وقت جلوس محمود با اشرف نزاعشان شد لشكر دو دسته شدند خواهان محمود و خواهان اشرف . به گوش محمود رسيد كه اهل اصفهان از ترس تاراج دكان خود را بسته‌اند مناديها گذاشت در بازارها جار زدند كه مردم دكان خود را باز كنند و هركس به كسب خود مشغول شود يك دكان بسته نشد همه بر سر دكانها به كسب و كار خود مشغول بودند . به بيع و شراى اسير رغبت ندارند اسير را تا مدّت معهود خدمت مىفرمايند ، و آزاد كردن گرفتار را مىپسندند ، و بسيار كسان را در جنگ گرفتار كردند و براى خود اولاد نمودند و به چشم فرزندى مىنگريستند در اردوها و منازل ايشان بىنظامند ، اگر لاشهء حيوانى باشد و بوى بد از آن آيد متألّم نمىشوند ، بلكه آن را متحمل مىشوند ، از اردو و منازل دور نمىكنند ، انواع طعام را راغب نيستند و به خورش جزوى قانع‌اند و در اكثر سفرها كه با محمود بودند با گندم برشته اوقات خود را مىگذرانيدند در امورات توكّل دارند و تن‌پرور نيستند ، و عادت به انواع ثياب و اطعمه نكرده‌اند و رودهء گوسفند را پرآب كرده در كمر مىپيچند و در وقت حاجت استعمال مىكنند . نقل كرده‌اند كه بعد از فتح