محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1039
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
گويند ، در ولايت گنجه و ايروان و نواحى نخجوان و حدود گيلان مسكن دارند ، سقناق « 1 » ايشان را به اين نام مىخوانند و طايفهء ارامنه را كه در جبال متمكناند به اين نام مىخوانند و به اين نام افتخار كرده ادعاى افغان بودن مىنمايند و مىگويند لفظ قندسار قندهار بوده است و از كثرت استعمال قندسار شده و قندسار غلط قندهار باشد زيرا كه قلعهء قندهار در بعضى كتب نوشتهاند كه از بناهاى اسكندر بوده آن وقت كه آن طايفه آنجا ساكن شده ارمنى بودند چون از وطن اصلى دور و مهجور ماندند رفتهرفته با اهالى قندهار مخلوط شدند و الفت و مؤانست پيدا كرده همگى مسلمان شدند يعنى سنّى شدند و در طبع ايشان غارت و تاراج غلبه دارد و چون محلشان سرحدّ است همهء ايشان جنگآور شدهاند . در بيان جنگ افاغنه جنگ و قتال عادت معتاد افغانست و در ميان ايشان سركرده و ضابط بسيار باشد در وقت جنگ به ضابطه و نظام صفها مىبندند و به زبان خودشان نسقچى و پهلوان دارند وقتى كه تمامى آنها گرم جنگ و كارزار مىشوند سركرده و ضابط ايشان به عقب آمده نظارهء لشكر و صفوف خود مىكند كسى از دشمن نمىتواند روى بگرداند ، نسقچى از عقب گذاشتهاند كه هركه از جنگ برگردد بىامان به قتلش پردازند . سيّاح مىگويد در محاصرهء اصفهان وقتى كه افغان با عجم جنگ مىكرد من نزديك پل عبّاسآباد تماشاى جنگ مىكردم يكى از افاغنه را ديدم كه دست راست او را افكنده بودند به عقب صف آمده محافظان صف و نسقچى و ضابطه به مظنّهء اينكه از جنگ گريخته است مىخواستند او را بكشند دست افتادهء خود را نمود باز راضى به برگشتن او نشدند ، گفتند اى نابكار اگر دست راست تو در كارزار افتاد مىبايست با دست چپ جنگ بكنى و اگر دست چپ افتاد بايد به دهن جنگ بكنى و آب دهن بر روى دشمن اندازى تا از خداى خود به مزد بزرگى برسى . اين گفتند و او را به معركه جنگ راندند . ضابطان جنگ مأذون نيستند كشتگان معركه را دفن نمايند ، بايد كه جسد ايشان
--> ( 1 ) . ب : شفتيان .