محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1038
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
مىگردد چنان كه دولت صفويّه شد و اين كار را قياس از ضعفاى امّت بايد كرد بالمثل ، مرد بازارى در خانهء خود دو كدبانو داشته باشد كه مطلب هريك خلاف رأى ديگرى باشد كار مرد بازارى مختل شود و گذران امور خانهاش معوّق و معطّل مىماند . اگر فراغت خود را مىخواهد بالضروره بايد كه آن دو كدبانو را يكى كند و آن يك نفر كدبانو بايد نيز محبت قلبى و جانسوزى در كار صاحبخانه داشته باشد و الّا آن هم به هواى نفس خود راه رود ، صرفهء خود جويد و حريص و بيمروت باشد باز كار از پيش نميرود و خانهء كدخدا از آن كدبانو برباد خواهد رفت و هر كار [ كه ] در دنيا از پيش رفته است از اتّفاق رفته است و هركار كه در عالم خراب شد از نفاق خراب شده است . كيفيّت احوال افاغنه و ظهور دولت ايشان نقل كردهاند كه طوايف افغان در سواحل بحر خزر در حوالى شيروان و داغستان مسكن داشتند ، يا خود در باب الابواب خارج داغستان در صحراها ييلاق و قشلاق مىنمودند و طايفهء مجهول الاصل بودهاند [ و ] معلوم نبوده است از قوم بحر خزر يا از شعبه يا از طايفهء آنها باشند بهرتقدير كار ايشان در آنحدود نهب و غارت بوده است . در زمان امير تيمور گوركان اهالى آذربايجان از ايشان تشكى و تظلّم كرده آن پادشاه ذيجاه آن طايفه را از آنجا كوچانيده در صحرائى كه واقع بود در ما بين هند و قندهار ساكن و متمكّن گردانيد و دست تعدّى ايشان را از آذربايجان به صد منزل دور كرد و در آنجا نيز عادت ايشان نهب و غارت بود . سيّاح « 1 » نوشته كه در بعضى از كتب تواريخ ديدهام آنها را اغوانى اليانى مىگفتهاند و اغوانى غلط اليانى است « 2 » و از ارمنى بودهاند و حالا ناحيهء قراباغ متّصل به شيروان جماعت ارمنى هستند كه آنها را مناشرى قندسار مىگويند و در طريقه ايشان سركرده و رئيس را اغوان « 3 » گويند و به زبان ارمنى باش نوعى اغوان « 4 » را
--> ( 1 ) . ب : مترجم گويد . ( 2 ) . ب : اغوالى را اليالى مىگفتهاند و اغوالى غلط اليالى است . ( 3 و 4 ) . ب : اغوال .