محمد حسن خان اعتماد السلطنه

882

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

و مير شاه مير حاكم دماوند ، و يوسف رئيس حاكم مشهدسر ، و امير شاهرخ حاكم هزار جريب و غيرهم همه راه اطاعت پيش گرفته در تبعيت شاه عبّاس درآمدند و پيش از اين حكمرانان مشار اليهم همه مستقلّ بودند و هيچيك اطاعت ديگرى نمىنمودند . هم در اين اوان عليار بيگ سركردهء طايفهء تركمان كه در دشت قبچاق ساكن بود و ميرزا بيگ فندرسكى و جلال الدين احمد شاه گيلانى عرايض مبتنى بر اطاعت به دربار شاه عبّاس نوشتند و موكب پادشاهى عزيمت قزوين نمود و در قزوين مسموع شد كه عبد المؤمن خان ولد عبد اللّه خان اوزبك به قصد تسخير مشهد مقدّس حركت كرده لهذا اردوى شاه عبّاس به طهران آمد و از آنجا كه امراى عراق مثل يعقوب خان و بكتاش خان بناى فتنه و فساد را گذاشته بودند شاه عبّاس در طهران متوقّف گرديد و عبد المؤمن خان شهر مشهد مقدّس را محاصره نمود و بعد از آنكه هفت ماه و هفده روز محاصره طول كشيد و از بىقوتى اهل مشهد مقدّس به ستوه آمدند سپاه اوزبك بر شهر مشهد استيلا يافتند و چندين هزار نفر از سادات و غيره را بكشتند و مسيّب خان حاكم مشهد مقدّس نيز با ملازمان مقتول گرديد و كتابخانه و خزانه و اسباب سركار فيض آثار را از قناديل و فروش و ظروف غارت كردند و از جمله يك قطعه الماس به تصرّف عبد المؤمن خان درآمد كه به قدر تخم مرغى بود و قطب شاه دكنى وقف روضهء رضويّه كرده . و از اتفاقات ديگر كه متعلّق به اين واقعه است آنكه بعد از فتح مشهد مقدّس اعلم العلماء و المجتهدين عبد اللّه شوشترى را به حضور عبد المؤمن خان آوردند و آن بزرگوار را به بخارا بردند و در آنجا به قتل رسيد . خلاصه عبد المؤمن خان بعد از اين وقايع خيال تسخير ساير محالات خراسان را نمود و حكومت مشهد مقدّس را به ابو الولى نامى از بهادران اوزبك داد و خود متوجّه نيشابور شد ، محمود خان صوفى اوغلى بنابر مصلحت وقت اين بلده را خالى كرده به سبزوار آمد ، عبد المؤمن خان بر نيشابور استيلا يافته به خاك سبزوار ورود نمود مختصر تا ولايت دامغان را تصرّف كرده هرمحلّى را به يكى از مقرّبان خود سپرد . و بايد دانست كه سبب استيلاى عبد المؤمن خان بر مشهد مقدّس و ساير محالات خراسان دو چيز بود : يكى عدم تمشيت بلاد عراق ، ديگر ناخوشى و بيمارى شاه عبّاس كه موقع و فرصت درستى به دست سپاه اوزبك داد ، همين كه مرض شاه عبّاس زايل و به صحّت مايل گرديد و عبد المؤمن خان از