محمد حسن خان اعتماد السلطنه

883

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

استقامت مزاج شاه عبّاس باخبر گرديد دانست كه كار رو به سختى خواهد گذاشت لهذا از دامغان متوجّه تركستان شد و نامهء مسطورهء در ذيل را به شاه عبّاس نوشت : صورت نامهء عبد المؤمن خان به شاه عبّاس حمد قواعد نصفته و عدالته و حشمته و اقباله الى يوم البعث و الابعاث ، المظفر الدنيا و الدين ابو الفوارس ميرزا عبّاس . بعد از تبليغ دعوات اجابت مقرون انهاى رأى عقده‌گشا آنكه هميشه همّت سلاطين نامدار و خواقين عاليمقدار به نصرت حال و فراغ بال عباد اللّه و عموم خلق اللّه مصروف بوده همچنانكه مضمون بلاغت مشحون فصاحت مقرون الشفقة على خلق اللّه كه قرين آنست لازم مىنمايد . مخفى نماند كه اكثر حكّام و سلاطين و گماشتگان اين سلسلهء عليّه به توفيق اللّه تعالى به نهجى سلوك با اهل مملكت نموده‌اند كه دستور العمل ملوك شده ، خداى بر آن بنده رحمت كناد كه قدر پايهء خود بشناسد و پاى از گليم خود فراتر ننهد . امروز به حمد اللّه تعالى كه ممالك دشت قبچاق و مرغابيه و كاشغر و بدخشان و ماوراء النهر و خوارزم و خراسان بلا منازعهء احدى به تصرّف بندگان ماست و بسيط روى زمين جولان‌گاه لشكر بيكران ما ، سلاطين و ملوك اطراف و خسروان آفاق به امر و نهى ما گردن نهاده‌اند و گردن كشان جهان نيز بدين آستان ايستاده‌اند . ز دريا به دريا سپاه منست * جهان زير فرّ كلاه منست ملوك جهان صف زده بر درم * بسيط زمين تنگ بر لشكرم به روى زمين حكمرانى كجاست * كه از جان نه منقاد فرمان ماست ؟ غرض از تمهيد اين مقدّمات و تحرير اين مقالات آنست كه قبل از اين استحكام اتّحاد و يگانگى نه چنان انجام پذيرفته بود كه به سخن جمعى از ارباب غرض ، الذين فى قلوبهم مرض به بناى ان اخلال و نقصان راه تواند يافت با وجود اين معنى به تحريك جمعى از عاقبت‌انديشان عنان عزيمت به صوب خراسان منعطف ساخته بر آن مقصد كه مكنون ضمير ايشان حاصل شود انواع نقصان به عجزه و مساكين راه يافت ، سيّما در اين ولا كه نور محمّد خان با ولدان حاجم خان انواع خصومت و منازعه نموده‌اند ، ما حصل آن جماعت برگشته روزگار بر همگنان اظهر